کریس واردانجمن فرشته ها شد و به سمت پذیرش رفت
-سلام برای رسیدگی به پرونده ی یه گم شده اینجا اومدم
93 @SHINEE239
میدونست که کیونگسو در کنار چانیوله چون کس دیگه ای رو نداشت پس باید هر
طوری شده پیداش میکرد وکیونگسو روبه خونه برمیگردوند
با ورودش به اتاق اطلاعات فرشته ها از دور چشمش به یک پسر قد کوتاه بانمک
با تنی مثل بلور و موهایی طلایی شد .دستی به یقه اش کشید وبا لبخندی جذاب جلو
رفت
-تا به حال فرشته ای به این خوشگلی ندیده بودم سوهو که درگیر پرونده ها بود
سری چرخوند
-بله.....مشکلی هست؟؟
کریس با همون جذابیتی که میخواست سوهو متوجه اش بشه دستی جلو برد -کریس
هستم ازاشناییتون خوشبختم که سوهو بدون توجه بهش با عصبانیت گفت
-مشکلتون چیه؟؟
کریس یقه اش رو بازتر کرد تاشاید سوهو متوجه اندام ورزیده اش بشه-اووم بهتر
نیست باهم اشنا بشیم ...فرشته ی من سوهو درحالی که سرش داخل پرونده ها بود
گفت
-اولا که من مال کسی نیستم وثانیا بامن لاس نزن ومشکلت رو بگو کریس
صداش رو دورگه تر کرد
94 @SHINEE239
-امار یه فرشته به اسم چانیول رو میخوام سوهو سریعا جواب داد
-یه خوناشام رو چه به دخالت تو کارای فرشته ها و بعدشم اگه گمش کردی باید
اول پرونده تشکیل بدی و بفرستی دادستانی از اونجا....
که کریس پشتش قرارگرفت و چنگی به باسنش زد وباعث گردشدن چشمهای سوهو
شد و کنار گوشش زمزمه کرد
-عشقم بیا باهم کنار بیایم میدونی که خیلی خواستنی هستی سفید برفی......
سوهو با قاطعیت گفت
-فکرکنم دستتون داره هرز میره
کریس بوسه ای به نشونه ای که پشت گردن سوهو بود زد وخوب بوی تن شیرین
اون رو استشمام کرد
-بهم اطلاعاتش رو میدی یا باید یه پسر سکسی و جذاب مثل خودم تو شکمت
بکارم
سوهو ترسید و کمی عرق کرد و سعی داشت صداش نلرزه -م...من..پسرم
کریس روی نشونه ی پشت گردنش زد
-ولی این نشونه یه چیز دیگه میگه......تو فرشته ای که توانایی باروری داری بوسه
ی دیگه ای بهش زد
95 @SHINEE239
-میخوای کلا اطلاعات رو ول کنیم وبیشتر اشنا بشیم
سوهو صبرش به سررسید و به سمت کریس برگشت و با دستش به کریس اشاره
زد که باعث شد کریس باسرعت به عقب پرتاب بشه وبه دیواربخوره وبه زمین
بیوفته
سوهو پوزخندی زد
-من نمیخوای بچه ام مثل تو ضعیف باشه......حالام به جا اه وناله مثل ادم دردت
رو بگو
////////////////////////////////////////////////////////////
کیونگسو بعداز هزاران فکروخیالی که داشت با هزار زحمت و قرص ارام بخش
داشت بلاخره به خواب میرفت که متوجه نفوذ دستی به زیر لباسش شد.حال
نداشت وچشمهاش سنگین بود ولی برگشت به سمت چان
-دا....داری چیکار میکنی؟؟
چان با صدای شهوت برانگیزش زمزمه کرد
-میخوام بهم بیشتر نزدیک بشیم....من وتو مال هم بشیم و تو پدرت رو از یاد
ببری
96 @SHINEE239
کیونگسو کای رو از یاد ببره؟؟......امکان نداشت اون در تمام خاطراتش پررنگ
ترین فرد بود.چانیول کیونگسو رو سمت خودش چرخوند وبه چشمهای خمار از
خوابش نگاه کرد
-تو خیلی زیبایی
کیونگسو از تمجید چانیول به وجد اومد ولی در زمانی که چان نزدیکتر میشد تا بوسه
ای به لب کیونگسو بزنه کیونگسو تمام نرمی لبهای پدرش رو به یاد اورد و
ناخواسته اشکی ریخت ودستی رو ی سینه ی چان گذاشت -متاسفم چان....الان نه
چان بوسه ای به پیشونی کیونگسو زد و دراغوش گرفتش
-هرجورکه تو بخوای.....ببخشید که ترسیدی
اون مرد تمام زندگی کیونگسو بود تمام لحظاتش تمام نفس هاش و نبودش
.........مرگ بود
صبح با درد شدیدی که در مچ دستش بود چشم باز کرد .تاریکی مطلق بود هیچ جا
دیده نمیشد حتی سایه ای وجود نداشت.اما....
97 @SHINEE239
کیونگسو از جایی اویزون بود ودستهاش دربالای سرش قفل شده بود.شاید کای این
کار رو باهاش کرده شاید به گفته ی چانیول قلبش رو میخواد نه واقعیت نداشت با
عقل جور نبود...
ترسیده به اطراف نگاه کردکه درب بزرگی باصدای بدی بازشد ونوری به داخل
سالن افتاد فرد قد بلندی وارد شد بانزدیک شدن فرد کاملا شناختش اما ممکن
نبود...ممکن نبود اون.....چانیول باشه
-حالت چطوره فرشته کوچولو
توضیح:
زمانی که ارتباط قلبی بین خوناشام و کسی که دوستش داره برقرار بشه و اون فرد
در شرایطی گیربیوفته و از خوناشام کمک بخواد خوناشام میتونه صاش رو بشنوه و رد
مکانش رو بدست بیاره
........
سوهو درحالی که عینک بزرگش به چشمش بود وچهره اش روبانمک تر کرده بود به
مانیتور چشم دوخته بود واخم ریزی روی پیشونی داشت .کریس بالبخندی ناخواسته
به این حالات بانمک خیره بود و بعد سری بالاگرفت -این پسره که میگید مطمئنید
اسمش پارک چانیوله؟؟ کریس به سمت سوهو حرکت کرد و در بالا سرش قرار
گرفت
98 @SHINEE239
-اره عشقم پارک چانیوله
-من رو به این اسم مزخرف صدانکن و این که ما دربین فرشته ها فردی به اسم
پارک چانیول نداریم
کریس اخم جذابی روی پیشونیش نشوند
-منظورت چیه اسمش رو درست تایپ کردی پا....
که سوهو صبرش به سر رسید وکریس رو به عقب هل داد
-حالا به کاره منم ایراد میگیرید اوه خدای من گیر چه خوناشام زبون نفهمی افتادم
کریس حالت مظلومی به خودش گرفت وبه سوهو چشم دوخت -میشه ببینی تو
کدوم گروه قرارمیگیره
سوهو که از پشت میز خارج شده بود ودرحالی که به سمت اسناد میرفت گفت
-نه ..این کار درحوضه ی وظایف انجمن اصلیه میتونید اونجابرید
که کریس به سمتش رفت و صورتش رو به وسیله ی چونه اش بالاگرفت -سفید
برفیه من فقط همین یه بار
که سوهو محکم با پاش ضربه ای به زانوی کریس زد وباعث شد کریس از درد خم
بشه
-برو پی کارت تا نگهبان ها رو صدا نزدم
99 @SHINEE239
کریس با چهره ای گرفته سری بالاگرفت و دستی به یقه اش کشید چشمهاش رو
نافذ کرد
-باشه عزیزم انگار تنها امیدمم ناامید کردی....بازم میبینمت زیبای من
همه ی حرف ها و کلمات عاشقانه اش باعث میشد سوهو به جوش بیاد در حالی
که به سمت درب خروج میرفت صدای سوهو رو شنید
-گویا این جناب پارک چانیول یه خوناشامه.....
کریس درجا خشکش زد وچشمهاش گرد شدسوهو برگه ای درجیب کت کریس قرار
داد
-رو دست خوردید زرنگ خان....اینم ادرسش
درهمون لحظه کریس با چهره ای جدی وکمی عصبی که اصلا شباهتی به چند لحظه
پیشس نداشت گفت
-ممنون از کمکت بعدا برای قدردانی مزاحمت میشم وسریعا رفت سوهو به
قفسه تکیه زد
-اون دیگه چه خری بود؟؟
/////////////////////////////////////////////////
100 @SHINEE239
صورتش غرق عرق بود تنش از شدت اویزون بودن طولانی بودن انگار خونی
درونش جریان نداشت .تمام زندگی مثل یه خواب یا شاید بهتر یک کابوس بود
تمام لحظاتی که دراین چند روز گذرونده بود دقیقا حکم یک خواب بدون بیداری رو
به همراه داشت
پسری که خودش رو به عنوان یک انسان شناخته بود روزی چشم باز کرد وفهمید
فرشته است مردی که اون رو پاپا صدا میکرد خوناشامه واون رو دزدیده وداستان به
همینجا ختم نشد و درنهایت کسی که فکرمیکرد شاید یک دوست یا تکیه گاهی امن
باشه تنها به دنبال قلبش بود
چانیول جامی از خون در دست داشت و در گوشه ای از سالن بزرگ به تن
کیونگسو که تماما پر بود از ضربه های شلاق نگاه میکرد وجرعه جرعه مینوشید -خوش
طعمه....توام میخوای؟؟
کیونگسو با نفرت بهش خیره بود ولبهاش رو برهم میفشرد که چانیول لبخندی زد
-اوهه کیونگی من رو اونطوری نگاه نکن این مدلی حس میکنم ادم پست فطرتیم
وبازهم نوشید.
-اوووم...خب..وقتی دیدم یه خوناشامی مثل کای هست که تورو میخواد به خودم
اومدم و گفتم اوه چرا اون شخص من نباشم و سریعتر قلبش روندزدم وجام رو
تکون داد
101 @SHINEE239
-هرچند که موفق هم بودم.
نزدیک تر اومد و جام رو بر روی میزی گذاشت
-میدونی تو چی هستی؟؟؟
وبه سمت کیونگسو رفت و صورتش رو در دست گرفت
-توهیچی نیستی ....نه پدری داری ونه مادری
وباتاکید ودرحالی که به چشمهای کیونگسو خیره بود گفت
-تو تنها پله ی ترقی برای ما خوناشام ها هستی.....اگه بمیری هیچ کس ناراحت
نمیشه ومطمعن باش گروه زیادی از خوناشام ها برای ارامش روحت دعا میکنن
داشت از کیونگسو فاصله میگرفت که صدای پراز بغض و لرزونش رو شنید
-فکرکردم دو...دوستمی
که چانیول بلند زیر خنده زد وبه سمت کیونگسو برگشت
-دوست؟!!!...اوووه خدای من این مزخرف ترین چیزیه که شنیدم
من فقط به وسیله ی این طلسم که صدالبته پیداکردنش زمان برد گولت زدم وبه
عنوان یه فرشته ظاهر شدم......من هیچ وقت با یه فرشته دوست نمیشم کیونگسو
اشک روی گونه اش جاری شد وناخواسته گفت
-اون به کمکم میاد چانیول پوزخندی زد
102 @SHINEE239
-کی ؟!!اون پدرت؟؟!...اووه یا بهتره بگم اون خوناشام که قصد کشتنت رو
داشت...مزخرف نگو پسر تو توی این دنیا تنهایی .....ببین کسی تورو
نمیخواد......هیچ کس....هیچکس تورو نمیخواد
با رفتن چانیول و فرو رفتنش در تاریکی این سوله ی بزرگ ونمور کم کم صدای
گریه هاش فضا رو پر کرد.
-من تنها نیستم ...من تنها نیستم....
/////////////////////////////////////////////////
کای مثل فردی افسرده در گوشه ای چمباتمه زده بود ودستی روی سرش گذاشته
بود .فکر پسری که تمام زندگیش بود ارامش براش نذاشته بود وندیدنش فرقی
بامرگ نداشت.نه میدونست باید از کجا پیداش کنه و نه میتونست بی خیال دریک
جابند بشه.
کریس درارامش مشغول بررسی چیزی داخل موبایلش بود و بدون نگاه به کای
گفت
-میشه اون پای لعنتیت روتکون ندی داری حواسم رو پرت میکنی که کای با
چشمهایی قرمز سری بالاگرفت
-حوصله ی بحث باتوروندارم کریس دهنت روببند کریس درحالی که با ارامش
قهوه مینوشید گفت
103 @SHINEE239
-مثل دیوونه ها هی از کیونگسو میخوای که بیاد پیشت....تو یه احمقی کای البته از
بچگی همین طور بودی
که کای از جا پرید و با خشم یقه ی کریس رو در دست گرفت وبه چشمهای بی
حالت کریس چشم دوخت
-تو از حال و روز من هیچ چی نمیفهمی وفقط اینجا نشستی و زخم زبون میزنی
کریس پوزخندی زد
-لااقلش من عین تو دست رو دست نذاشتم
درسته کریس تمام روز به دنبال چانیول بود با مراجعه به محل زندگیش متوجه شد
که نقل مکان کرده ولی کسی از مکانش اطلاعی نداشت والان از طریق فضای
مجازی به دنبال ردی میگشت
............
شب از نیمه گذشت کای داخل اتاق نشسته بود ولحظه ای اروم نمیگرفت .تنها از
روی اضطراب پاهاش رو تکون میداد.که......
-پاپا کمکم کن
صدای گریه وفریاد کیونگسو رو شنید مثل فردی مسخ شده به سرعت به دنبال صدا
حرکت کرد.
104 @SHINEE239
کیونگسو تنها بود نه پدری داشت ونه مادری توی دنیایی به این تاریکی شاید
خوناشامی که مدتها دنبال قلبش بود تنها ارامش خاطرش محسوب میشد پس بی
مهابا اسم کای رو صدامیزد.
/////////////////////////////////////////////////
هوا در تاریکی مطلق فرو رفته بود سوله کاملا تاریک ونمور بود هوا روبه سردی
میرفتذو تن زخمی کیونگسو شروع به لرزیدن کرد .تمام وجودش در داشت و این
تنها درد تنش نبود بلکه دراین مدت زخم هایی به قلبش وارد شده بود که کیونگسو
شک داشت درمانی داشته باشه.
میخواست برای یک بارهم شده به حرف کای گوش بده واشک نریزه اما سخت بود
اونقدر سخت که تو تنهایی خودش شروع به گریه کرد.در همین حال واحوال بود که
به شدت درب سوله باز شد
-کیونگسو ......کیونگی
اون فرد تنها یک خوناشام بود ولی کیونگسو ناخواسته در دلش گفت
-پاپا؟!!!!
کای به زحمت توی تاریکی جثه ی ریز وضعیف کیونگسو رو دید
105 @SHINEE239
خواست به سمتش حرکت بکنه ولی کیونگسو که چان رو پشت سر کای دیده بود با
دهانی بسته تنها سری تکون میداد تا کای به سمتش حرکت نکنه که از پشت چان
گردن بندش رو از گردنش کشید و کای رو محکم با ضربه ای به سمت دیوار
پرتاب کرد .کای خواست به سمتش خیز برداره و درسی درست حسابی بهش بده
که چان سریعتر عمل کرد و و از پشت گرفتش و خنجری اغشته به اب مقدس رو
روی گردنش گذاشت
کای کوتاه نیوند و ضربه ای محکم به پای چان وارد کرد خواست تا به سمتش
برگرده که چان با چوبی که دردست داشت مقابلش ظاهر شد وکای ناچار به تسلیم
شد
.......
حال دونفر زخمی وبی جون در دوطرف سوله قرار داشتن و چان که با خنجری در
دستش بین این دو قدم برمیداشت وصدای پاشنه های کفش مردونه اش در
داخل محیط پیچیده میشد چان بلند خندید
-خدایییی من داستان داره جالب میشه....هم پاپا وهم پسر کوچولوش هردو
اینجا....عجب ضیافتی به پاست اینطور نیست جناب کیم کای
کای در حالی که دستش با زنجیری فولادی بسته شده بود نگاه پر ازغضبی به چان
انداخت
106 @SHINEE239
-تو یه پست فطرت ترسویی پارک چانیول
که محکم خنجر بر روی شونه اش کشیده شد و کیونگسو از ترس به کای خیره شد
-ب.....بذار اون پسر بره به جاش من رو بگیر چان بلند بلند قه قه زد
-اخه تو به چه دردیم میخوری احمق....من میخوام کاری رو که تو شونزده یا هفده
سال لفتش دادی امروز یکسره بکنم و دستکش هاش رو دست کرد
-نترس کای باتو کاری ندارم بعداز به حکومت رسیدنمون حتما زحماتی که تو در
این راستا کشیدی رو ذکرمیکنم
کای میخواست اقدامی بکنه نباید دربرابر پسر کوچولوش ضعیف به نظر میرسید اما
سرتا سر این سوله پر از نور افتاب شده بود وکای نمیتونست بدون اون گردنبند
ذره ای جا به جا بشه
-به زودی برمیگردم کای و این بازی که تو شروع کردی رو بهش پایان میدیم
و هردو رو تنها گذاشت .سکوت سنگینی به پا بود هردو با دستهایی بسته و تن
زخمی به نقطه ای خیره بودن که کای دیوار سکوت رو شکوند
-کیونگ....
که کیونگسو اجازه ی ادامه ی صحبت نداشت وبا بغضی که هر لحظه چنگی به گلوش
میزد پرسید
107 @SHINEE239
-من یه فرشته ام
کای مات ومبهوت به سمتش برگشت
-تو....
که باز کیونگسو بی توجه به کای ادامه داد
-وتو یه خوناشامی
کای تمام قلبش به لرزه افتاد و باچشمهایی گرد شده به کیونگسو خیره شد باید چه
حرفی میزد باید چی میگفت حقیقت اشکارشده بود
-و تو کسی بودی که بهت میگفتم پاپا ....کسی بودی که تمام طول زندگیم تنها
قهرمانم بودی فقط وفقط...
اشک مانع ادامه ی حرفش میشد ولی باز بااین حال ادامه داد -به دنبال قلبم
بودی
-ک....کیونگسو......
-نه پاپا گوش کن برام مهم نیست که من رو برای چی میخواستی یا میخوای اما
چطور اون بوسه ها رو اون بغل ها رو اون محبت ها رو فکرکنم که یه تظاهر
بوده....کای هم بعداز مدتها اشک درون چشمهاش حلقه زد-من.....تظاهر نکردم
کیونگسو فریاد زد
108 @SHINEE239
-ارههه من باور میکنم که راست میگی مثل همیشه که دروغ گفتی ومن باور کردم
چون..........من کسی جز تو ندارم
کای دستهاش رو مشت کرده بود و حرفی برای زدن نداشت همه چیز غیره منتظره
اتفاق افتاد
-اگه قلبم رو میخواید بهتون میدم چون این چیزیه که تو میخوای پاپا
-من قلبت رو نمیخوام کیونگسو من......
-پاپا فقط گوش کن........اگه قلبم رو چان از تنم خارج کنه اتفاقی نمیوفته فقط یه
فرشته که کسی از حضورش خبرنداشت از روی زمین کم میشه اما اگه تو قلبم رو
دربیاری لااقل حکومت جهان به دستت میوفته پس.....
واشکهاش سرتاسر صورتش رو خیس کردن -من.....من قلبم رو به توهدیه میدم
پاپاکای مات ومبهوت خیره شد انقدر احمق بود که تابه حال نفهمیده باشه قلب
کیونگسو مدتهاست اسیرشه و راه فراری نداره شرایط سختی بود کای هم اروم اشک
میریخت
-من قلبت رو نمیخوام کیونگسو من تمام وجودت رو میخوام
که درهمون لحظه بود که چانیولی که تمام مدت به مکالمه ی این دومخفیانه گوش
میداد داخل شدودستی زد
109 @SHINEE239
-اوووه چه صحنه ی رمانتیکی......کی فکرش رو میکرد که این فرشته کوچولوعاشق تو
باشه
و روی صندلی نشست و پاش رو روی پای دیگه اش گذاشت
-کار برای من راحت شد....تو قلبش رو در میاری و دست منم به خون یه فرشته
ی معصوم اغشته نمیشه
و به سمت قفسی که کای رو داخلش زندانی کرده بود رفت .چان فکرهمه جاش رو
کرده بود و همه چیز اماده بود .از زنجیری که به گردن کای بود گرفت وبه سمت
کیونگسو حرکت کرد خنجر رو در دست گرفت
-بکشش کای ....قلبش رو دربیار....
کای خنجر رو روی زمین پرتاب کرد
-نمیتونم..
که چان خنجری دیگه دردست گرفت
-اینبار یا تو این رو میکشی یا من تو رو میکشم کدوم؟؟؟
کای چشمش رو بست وگفت
-بکشم
کیونگسو به گریه والتماس افتاد صدای هق هق هاش تمام فضارو پرکرده بود
110 @SHINEE239
-خوا.....خواهش میکنم پاپا ......التماست میکنم .....پاپا من رو بکش....بکشم
-بیین پسر کوچولوت چقدر ناراحته.....اوه کای احمق نشو تو برای این لحظه کلی
صبر کردی
-گفتم من رو بکش
صدای فریاد کیونگسو بود که بالامیرفت التماس های مکررش وخنجری از چوب که
به قلب کای نزدیک میشد
-نه....نه......پاپا اگه دوستم داری اگه میخوای ببخشمت من رو بکشششششششاما کای
روی حرفش بود باید عشقش رو برای کیونگسو به اثبات میرسوند اهمیت نداشت
چند سال تلاش کرد همه این سالها با کیونگسو بهتراز دویست سال زندگی به
تنهایی بوداگه میمرد شاید به ارامش میرسید
دیگه پایان راه بود کای دربرابر چشم کیونگسو پودر میشد و تنها خاکستری ازش باقی
میموند.....
انتخاب سختی برای کای محسوب نمیشد اون سالها بود که حاضر شده بود برای حس
حرم نفسهای داغ این پسر کوچولو حتی خودش رو هم فدا بکنه اما کیونگسو....
شاید از دروغ خسته بود شاید از این همه اتفاق ناگهانی به تنگ اومده بود اما
واقعیت این بود که این خوناشام مقابل روش تمام دارو ندارش توی این دنیای
تاریک محسوب میشد و از دست دادن کای یعنی مرگ کیونگسو...
111 @SHINEE239
خنجر نزدیک و نزدیک میرفت وصدای فریاد های کیونگسو تمام فضارو پر کرده بود
کای با چشمهای مهربونش به نگاه های پر از اضطراب کیونگسو چشم دوخت ولبخند
همیشگی تحویل کیونگسو داد لبخندی که شاید دیگه تکرارنشه..
چان خنجر رو روی قلب کای گذاشت وبالا برد وخواست یکسره قلبش رو از همه
بشکافه که از پشت سر فردی محکم گلوش رو در دست گرفت وبادست دیگه
دستی که چان خنجرداشت رو محکم فشارداد واروم از پشت سر درکنار گوشش زمزمه
کرد
-کی فکرش رو میکرد بعداز هشتاد سال تو همچین شرایطی باهم روبه روبشیم پارک
چانیول
چانیول در حالی که چشمهاش از تعجب به شدت گرد شده بی حرکت ایستاد وبا
ضربه ی محکم وسریع کریس که به کمرش وارد شده به شدت به گوشه ای پرتاب
شد .کریس خم شد و خنجر روی زمین افتاده رو برداشت.چانیول سریعا در زمان
غیب شد و سراز گوشه ی دیگه ای دراورد کریس نیشخندی زد
-سعی نکن فرار کنی چانیول ....میدونی مثل هشتاد سال پیش باز من برنده میشم
چان صندلی بزرگ فلزی رو از پشت به سمت کریس پرتاب کرد وباصدای فریاد
کیونگسو کریس جاخالی داد.درکمال ارامش قدم برمیداشت و خنجر رو در دستش
تکون میداد
112 @SHINEE239
-تو برای انتقام از من اینجایی نه گرفتن فرمان روایی جهان و باز در کمال
ارامش سوله رو طی میکرد
-چرا نمیخوای باورکنی اون دختری که دوست داشتی برای این بهت خیانت کرد
چون یه هرزه بود
که باصدای فریاد چانیول وبا خنجری اغشته به اب مقدس به سمتش
برگشت.چانیول اون رو به زمین انداخت و خنجر رو بالا گرفت
-اون من رو دوست داشت ولی توی عوضی از راه به درش کردی کریس که با
چشمهایی بی حالت بهش چشم دوخته بود گفت
-دوست داشت؟؟؟.....
وبلند خندید
-وقتی که داشت زیرم ناله میکرد حتی یکبارهم اسم تورو صدا نزد
چان سیلی محکمی نثار کریس کرد.کریس خون داخل دهانش رو به بیرون تف
کردواینبار باجدیت به چان خیره شد
-من هیچ وقت بایه زنه متاهل نمیخوابیدم وزن تو هم از روی ندونستن بود
واشتباه بزرگ زندگیم محسوب میشه
113 @SHINEE239
چان فریاد زد ومحکم گلوی کریس رو در دست گرفت و اینبار به شکلی که حتی
کیونگسو هم از ترس به خودش لرزید فریاد زد
-اما اون لعنتی به خاطر تو خودش رو کشت
وقطره ای اشک از چشمش به زمین افتاد.کای از پشت به ارومی با خنجری
دردست به سمت چان قدم برمیداشت که تا خواست خنجر رو فرو کنه چان غیب
شد
-اون اشغال رفت...
کای خنجر رو زمین انداخت ومحکم یقه ی کریس رو دردست گرفت
-اینجا چه خبره کریس؟؟...تو چه غلطی کردی؟؟
کریس بی توجه به کای کتش رو روش انداخت وبه سمت کیونگسو رفت واون رو
دراغوش گرفت
-بهتره بریم بعدا توضیح میدم
/////////////////////////////////////////////////////////////////
با صدای زنگ ساعت چشم بازکرد انگار از کابوسی بی پایان بیدار شده تنش کوفته
114 @SHINEE239
بود ودرد میکرد باصدای کریس به گوشه ی دیگه ی اتاق نگاهی انداخت -بلاخره
بیدار شدی
و سیگارش رو داخل زیر سیگاری قرار دادکنار کیونگسو نشست -الان حالت
بهتره؟؟
کیونگسو حرفی نزد و تنها به دست هاش خیره شد.این سکوت برای مدت طولانی
به پا بود انگار هرکدوم حرفی برای زدن داشتن که دراخر کریس این قفل سکوت
رو شکست
-از کای متنفر نباش
کیونگسو سری بالاگرفت ونگاهی به کریس انداخت
-توی این سالها ابله ترین ادمی که دیدم همین کایه میپرسی چرا؟؟ دستهاش رو
ستونی کرد وبه پشت تکیه داد
-داستان ما برمیگرده به صد سال پیش زمانی که انقلاب بزرگی علیه خوناشام ها
توسط فرشته ها وانسانها شکل گرفت....
نفس عمیقی کشید و ادامه داد
-تو اون قیام خیلی ها مردن مردم وحشی شده بودن و تمام خوناشام ها چه خوب
چه بد رو در مقابل نور خورشید پودر میکردن.این حس انتقام زمانی شکل گرفت که
115 @SHINEE239
پدر ومادر ماهم درمقابل چشمهامون کشته شدن سرش رو پایین انداخت و اه
دردناکی کشید
-ما برحسب تصادف خوناشام شدیم و جالب تر ازاون باید تقاص این تصادف
وحادثه ی تلخ روهم پس بدیم....من وکای پر شدیم از حس نفرت روزبه روز این
حس درونمون قویتر میشد تا روزی که تصمیم گرفتیم با گرفتن قدرت انتقاممون
رو ازهمه بگیریم
لبش رو به دندون گرفت وبه دستهای قلاب شده درهمش خیره شد
-دزدیدن یه فرشته نظر من بود و دزدیده شدن تو کار کای اما واقعا کای میخواد
تورو بکشه؟؟؟
کیونگسو تو سکوت سنگینش سرش رو پایین انداخت
-برادر خشک وبی روح من بعد از دیدن تو مثل یه بچه ذوق زده میشد و هرروز
لبخند های روی صورتش پهن تر میشد ازدیدن یک خراش روی دستت نفسش بند
میومد وتمام لحظات و حرفاش و دقدقه هاش پر بود از کلمه ی کیونگسو...تا جایی
رسید که درهمین لحظه میتونم قسم بخورم کای نه تنها تو رو نمیکشه بلکه تمام
دنیای کای تو تو خلاصه میشه کیونگسو به ارومی زمزمه کرد
-الان باید چیکارکنم؟؟
کریس لبخند بانمکی زد ودستی به موهای کیونگسو کشید
116 @SHINEE239
-انتخاب باخودته ولی باید بگم الان حال کای اصلا خوب نیست وتمام دردهاش
توسط یه فرشته خوب میشه که الان مقابلمه ...شاید درخواست بزرگیه ولی لااقل
برای اخرین بار درد هاش رو تسکین بده وبعد برو
/////////////////////////////////////////////////////////////////
کیونگسو پشت درد مردد ایستاده بود صدای ناله های کای ازدرد رومیشنیدبه ارومی
درب رو باز کرد صحنه ی دردناکی بود کای ازدرد به روی تخت به خودش میپیچید و
اصلا حال و روز خوبی نداشت.بادیدن کیونگسو به سختی گفت -کی...کیونگی
برو...برو بیرون
شاید نمیخواست در چشم کیونگسو ضعیف دیده بشه.کیونگسو در کمال ارامش با
صورتی بی حالت به سمت کای رفت وکنارش نشست.زخمهای روی بدنش به
شدت عمیق بودن وچون توسط اب مقدس ایجاد شده بودن تنها باخون یک فرشته
درمان میشدن.
کیونگسو کاردی رو برداشت و روی پوستش کشید و قطرات خونش رو روی
زخمهای کای میریخت .کای دست کیونگسو رو گرفت-نه....خو...خودت رو زخمی نکن
117 @SHINEE239
کیونگسو توجهی نکردوبه کارش ادامه داد و با هرقطره خون زخمها ناپدیده میشدن
ودردهای کای تسکین پیدا میکرد.بعداز تموم شدن کارش گوشه ای درسکوت
نشست.کای به سختی بلند شد و به نزدیک کیونگسو رفت زخم عمیق دستش رو
دردست گرفت وبوسه ی عمیقی بهش زدودرکمال تعجب زخم ناپدید شد کیونگسو
پوزخندی زد
-حتی زخمهامونم باهم تسکین میشه کای نگاه ناراحتی بهش انداخت
-ازم متنفرنیستی؟؟
کیونگسو نیشخندی زد وبه سمت دیگه ای چشم دوخت
-درستش اینه که باشم ولی به صورت احمقانه ای باید بگم ...نه بعداز چند ثانیه
سکوت کیونگسو ادامه داد
-شاید بهم دروغ گفتی ...شاید قلبم رومیخواستی..اما باید بگم توی دنیای به این
بزرگی تو تنها کس من هستی وهرچقدر بهم ضربه بزنی یا حتی قلبم رو ازسینه ام
دربیاری بازم کنارتم چون ازاول به طور عجیبی توهم کنارم بودی به سمت کای
برگشت وبه چشمهاش خیره شد
-کنار هم موندن من تو مثل زندگی گرگ وبره باهمه اما من بره ی احمقیم و
میخوام تا زمانی که زنده ام کنار این گرگ بمونم حتی اگه زخمیم کنه کای محکم
کیونگسو رو دراغوش گرفت وبغضی به گلوش چنگ مینداخت
118 @SHINEE239
-سالهاست که من اون گرگ سابق نیستم وبرای نگه داشتن یه بره پیش خودم
تسلیم شدم
کیونگسو عقب کشید وسری پایین انداخت
-میدونم که ازگریه کردن من بدت میاد وبهم میگی لوس نباشم ازاین به بعد قول
میدم هرگز گریه نکنم
کای بوسه ای به گونه ی کیونگسو زدوباعشق به جز جز صورتش خیره شد کیونگسو
باتردید خودش رو عقب کشید وگفت -من دیگه نمیخوام برام به عنوان پاپا
باشید....
کای باترس بهش خیره شد
-من...من میخوام عاشقم باشی.....نه...نه یه عشق عادی نه...میخوام حسی که من
دارم توهم داشته باشی بالمسم ضربان قلبت بره بالا وبخوای...بخوای...........من
روببوسی
کای درکمال تعجب بهش خیره شد کیونگسو ازخجالت درب رو بازکرد باتمام
سرعت از اتاق دور میشد به طوری که متوجه کریس که پشت درب بود نشدکای
اروم زمزمه کرد
119 @SHINEE239
-احمق من سالهاست که این حس رو دارم باصدای کریس ازجا پرید -جای
تعجب داره کای
-چی؟؟؟
-که یه ادم عیاش بی بند وبار ودختربازی مثل تو یه پسر مثل این تربیت کنه
کای چشم غره ای رفت
-دهنت رو ببند کریس
وکریس بلند خندید به سمت بالکن رفت به منظره ی روبه روش خیره شد
-شونزده سال انتظار این لحظه روکشیدی این اعتراف برات چه حسی داشت؟؟
کای لبخند محوی روی لبش نشست
-انگار دوباره زنده شدم ودارم صدای قلبم رو میشنوم
-چراجوابش روندادی؟؟
-هنوز مطمئن نیستم
-ازاحساساتت؟؟
-اون که سالهاست عاشقشم فقط الان میترسم
کریس به سمتش برگشت وبه نرده ی بالکن تکیه زد
120 @SHINEE239
-صبرکردن معنی نداره....شاید کای بتونه دویست سال دیگه هم زندگی کنه ولی یه
فرشته به اسم کیونگسو تنها یه باربه دنیا میاد ویه مدت کوتاهی کنارت میمونه پس
همین هفتادسال یا فوقش هشتادسالی که کنارشی روخاطره بساز چون شاید تکرارنشه
کای اه غمگینی کشید
-واسه همین میترسم.....من اونقدر وابسته اشم که حتی بعد از هفتاد سال که
کیونگسو بمیره یقینا میتونم بگم خودم رو میکشم چون بدون اون نمیتونم و خودت
میدونی که عشق یه خوناشام و فرشته چه عاقبتی داره کریس شونه ای بالاانداخت
-شمادوتا رابطه ی پیچیده ای دارید وخواست ازاتاق خارج بشه که کای گفت
-ممنونم کریس
کریس باابروهایی بالارفته برگشت وباتعجب گفت
-اوووه خدای من کیم کای داره تشکرمیکنه
-تو بهترین برادری هستی که یه ادم میتونه داشته باشه کریس به مسخره خندید
-اگه اینقدر ممنونمی میتونی بری برام خواستگاری کنی کای اخم غلیظی کرد
-مزخرف نگو کریس من الان جدیم کریس به چهارچوب در تکیه داد
-تا حالا تابه این حد جدی نبودم
کای کمی خودش رو در تخت جابه جا کرد
121 @SHINEE239
-چیشده که کریس دخترباز میخواد زن بگیره؟؟؟اصلا اون ادم بخت برگشته کی
هست؟؟
کریس دست به سینه کمی جلو اومد
-یه فرشته ی سفید وکوچولو موچولو...از کیونگسوی تو خیلی سر تره و ازهمه مهم تر
میتونه یه برادر زاده ی فوق سکسی برات بیاره
و دستی تکون داد وبیخیال از اتاق خارج شد ودراخر تنها صدای فریاد کای به گوش
میرسید
-احمق وایستا؟؟؟......اون کیه؟؟؟؟اونکیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هیاهویی به پا بود تمام خدمه درحال جنب وجوش و رسیدگی به مسائل جشنی بودن
که درپیش داشتن و برای لحظه ای سکون رو برای خودشون جایز نمیدونستن.کریس
شراب قرمزی که مخلوط بود باخون اصیل فرانسویی دردست داشت و به دور از
هیاهو گیلاس شراب رو تکون میداد وهراز گاهی طعمش رو مزه مزه میکرد و از
لذت چشمهاش رومیبست
-مدتها بود که این خونه رنگ زندگی نداشت
که کای درحالی که اضطراب و تشویش با کراواتی نیمه باز برگردنش داشت به
سمتش حرکت کرد
122 @SHINEE239
-الان خوشحالی که این اشوب بزرگ رو به پا کردی؟؟ کریس نیشخندی زد
-خیلی......این خونه وعمارت به یه جشن بعداز این همه سال سکوت واسترس
نیاز داشت
کای کلافه کرواتش رو روی زمین پرتاب کرد
-از این حس ناامنی نفرت دارم
کریس بیخیال کرواتش رو برداشت و روی گردن کای انداخت وتنظیمش کردوگره
اش رو محکم بست و چندین بار روی شونه ی کای کوبید
به کرواتش کشید -بذار کیونگسو ببینه که این مرد مغرور بلده از ته قلبش بخنده
کای کلافه دستی
-بعد از دیدن کیونگسو بیشتراز قبل خندیدم
-اما من خنده ی دویست سال پیشت رو میخوام..........بدون دغدغه......قه قه
بزن
/////////////////////////////////////////////////////////////////
تقریبا نزدیک به بیست باری میشد که خودش رو داخل کت شلوار انتخابی کای و
به طرز فوق العاده ای خوش دوخت برانداز میکرد وحسابی دست وپاش رو گم
123 @SHINEE239
کرده بود .این اولین بار بعداز تولدش بود که چنین جشنی داخل این عمارت سرد
ویخ زده برگذار میشد و این حسی از ترس و شوق به کیونگسو میداد واون رو هیجان
زده تر از هرزمانی میکرد.
پسر گوشه گیر و وابسته ی کای باید در جمعی حاضر میشد که صدالبته براش مشکل
به نظرمیرسید.نفس عمیقی کشید و با ترس درب اتاق رو باز کرد ونیم نگاهی کرد
سروصدایی از پایین به گوش میرسید .مضطرب دستهای عرق کرده اش رو برگوشه
ی کتش کشید و اب دهنی قورت داد.
با ورودش به جمع این نگاه های افراد حاضر بود که به سمتش چرخید و بهش چشم
دوختن سرش رو پایین انداخته بود و نمیدونست باید چه کاری انجام بده که دستی
قوی وگرم درکنار کمرش قرار گر فت وکیونگسو به کای چسبید .سری بالا گرفت به
نیم رخ جذاب کای خیره شد اون شب فوق العاد ه میدرخشید کای لبخندی برلب
جای داد وبلند اعلام کرد
-معرفی میکنم کیونگسو پسرم
کیونگسو کمی اضطرابش فروکش کرد اما لفظ پسر...........
یعنی که همچنان کای کیونگسو رو به عنوان یک فرزندمیدید نه بیشتر ونه کمتر...
اما این بر داشت اشتباهی بود وکای درست ترین کار ممکن رو انجام داد و هیچ
کس انتظار نداشت که کیونگسو به عنوان عشق کای معرفی بشه.
124 @SHINEE239
مهمانی رسمی نبود ولی سردی خاصی در مجلس حاکم بود شاید به خاطر نااشنا بودن
افراد باهم این حس وجود داشت.
کریس به سمت سن رفت و میکروفن رو دردست گرفت
-خب...خب میدونم که تا الان مهمونی به طرز وحشتناکی مزخرف وخسته کننده بوده
اما..............نظرتون درباره ی یه ریتم تند و رقص هات چیه؟؟؟
واین صدای تشویق های دخترپسرها بود که با صدای بلند موسیقی عجین شد
وکریس به گوشه ای رفت وجمعیتی که برای رقص جلو اومدن
بالبخند خیره به رقص دخترپسرهایی بود که باهم میرقصیدن وتا نگاهی چرخوند متوجه
جمع شدن گروهی از پسرهای سرشناس دور شخصی شدن کنجکاو جلو رفت وفرشته
کوچولوی مورد علاقه اش رو دید اون مسلما بوی یک فرشته رو میداد و همه ی
پسرهای اون جمع رو برای داشتنش حریص تر میکردو خوش شانسی کیونگسو تنها
به خاطر گردن بندش بود ودرغیراین صورت همه میتونستن به هویتش پی
ببرن.کریس متوجه نگاه های سنگین مردونه روی سوهو شد وباخشمی که دست
خودش نبود دست سوهو رو دردست گرفت وبه سمت خودش کشید
-متاسفم اقایون ولی این فرشته ی خوشگل ماله منه
وهمه ناامید عقب کشیدن.با نگاه پراز خواستنش به صورت بانمک سوهو نگاهی
انداخت
125 @SHINEE239
-میدونستی خیلی تو این کت شلوار میدرخشی سوهو پوزخندی زد
-اوه....الان بالا سرم دوتا گوش دراز دراومد؟؟؟....
دستش رو از دست کریس خارج کرد و چشم غره ای رفت
-اینقدرم خودت رو به من نمال
وبدون توجه شروع کرد به راه رفتن در جمعیت واین کریس بود که به زحمت
خودش رو بهش میرسوند
-فکرنمیکردم افتخار بدی وبیای سوهو بدون نگاه بهش گفت
-اگه ناراحتی میتونم برم
-ناراحت؟؟؟؟.....اگه بگم از خوشحالی دارم بال درمیارم دروغ نگفتم
سوهو شرابی برداشت
-نه همین گوشای مخملی که داری برام بسه
که کریس از پشت بهش چسبید وزمزمه کرد
-یه روز اونقدراین زبون درازت رو میمکم که دیگه نتونی این مدلی جواب پس
بدی ....منتظرباش اون روز دیرنیست
سوهو گوشه لبی بالا داد
126 @SHINEE239
-مراقب باش یه وقت بایادم نزنی
تا خواست کریس حرفی بزنه سوهو چرخید و محکم به سینه ی فردی برخورد کرد
-مت...
با دیدن چهره ی فرد مقابل روش در جا خشکش زد انگار چیزهایی رو به یاد میاورد
که قلبش رو به درد میاوردن این ارتباط عجیب چشمی از چشم کریس به دور
نموندکه بکهیون بلند دادزد
-اوههه بچه ها کیونگسو اینجاست
لوهان با تعجب به رفتار ونگاه های عجیب سهون وسوهو به هم خیره بود.کیونگسو
تابه حال دوستی نداشت و الان کمی مضطرب بود
-خ..خیلی خوشحالم که اومدید
کای هم با استایل مردونه وجا افتاده اش به سمتشون اومد
-ازاشناییتون خوشبختم بکهیون با دهنی باز گفت
-عجب بابای جنتلمنی
کای پوزخندی زد وسهون با غم نگاهش رو از نگاه سوهو گرفت -سرویس
بهداشتی کجاست؟؟
کیونگسو با تعجب از حال وروز سهون گفت
127 @SHINEE239
-اووهه...بالا انتهای راهرو
وسهون سریعا موقعیت رو ترک کرد خاطرات گذشته به خوبی در یک نگاه برای
هردوشون زنده شد و سوهو همون فرشته ی دست نیافتنی سهون بود.
/////////////////////////////////////////////////////////////////
کای با کلافگی کرواتش روشل کرد و دستی داخل موهاش برو به بالا داد
-کریس تو اون دختره ی کنه رو دعوت کردی؟؟؟ کریس به اشاره ی دست کای
خیره شدوپوزخندی زد
-مگه از جونم سیر شدم که این هرزه رو دعوت کنم
کریستال از نژاد متفاوتی از خوناشام ها بودوازدواج کای وکریستال باهم میتونست
فرزندی فوق العاده درنسل خوناشام ها ایجاد کنه و همیشه اقای جونگ درپی این
بود که این دو بهم برسن
با صدای کریستال به سمتش چرخیدن
-اوووه کااااااااای .......مدتهاست که ندیدمت
کای چشم غره ای رفت و به جهت دیگه چشم دوخت
-منم دل تنگت نبودم
128 @SHINEE239
سینه هاش رو جلو داد و کروات کای رو دردست گرفت وبه سمت خودش
کشیدوبا لحن اغواکننده ای گفت
-خیلی دلم برای شبهای باهات بودن تنگ شده
-به یاد ندارم شبی رو باهات گذرونده باشام
بالحن دلخوری گفت
-لااقل میتونیم الان بگذرونیم
کای با غرور به چشمهاش خیره شدوخیلی جدی گفت
-من با دختر ترشیده ای که پدرش میخواد به من بندازتش نمیخوابم این روبفهم
.......................
سوهو ساکت شده بود و دیگه حتی جواب متلک های کریس روهم نمیداد واین
کریس همیشه اروم رو عصبی میکرد اون نیاز به توجه داشت .ودرطول این مراسم
تنها چیزی که نسیبش بود نگاه های عجیب سهون وسوهو باهم بود.
چراغ ها خاموش شد و این جوون ها بودن که درهم لول میخوردن و کریسی که
ناامید به سوهو چشم دوخته بود واصلا جرئت پیشنهاد رقص رو نداشت.
بانگاه دقیق متوجه لبهای کریستال شد که درگوشه ی سالن برروی لبهای کای نشسته
بودن وبا شهوت کای رو لمس میکردن.اول خواست اهمیتی نده ولی بادیدن
129 @SHINEE239
چشمهای درشت کیونگسو که باغم از گوشه ای دیگه به این دو خیره شده طاقتش
سلب شد وجلو رفت وجداشون کرد.
کای حالت متعادلی نداشت گویا کریستال چیزی به خوردش داده بود و کریس این
روبه خوبی متوجه شد وکای باحالت چندش شده لبش روپاک کرد کریس با جدیت
-هرزه گی تو تمومی نداره گفت
و کمی بعد زمانی که کای به خودش اومد کریس اروم زمزمه کرد
-اون بچه همه چیز رو دید .....برو نذار تنها باشه
کای ترسیده به سمت جمعیت رفت تا کیونگسو رو پیداکنه ولی پیداکردنش تواین
عمارت وشلوغی خیلی سخت بود.
اخرین حدس کای درست دراومد کیونگسو خودش رو داخل بالکن کوچیک طبقه ی
سوم که از کوچیکی با کای داخلش وقت میگذروند مخفی کرده بود نفس راحتی کشید
وبه سمت کیونگسو رفت
-پایین دارن میرقصن به این مرد پیر افتخار نمیدی وباهاش همراهی کنی؟؟
کیونگسو جوابی نداد وکای بعداز چند لحظه سکوت ادامه داد -گریه میکنی؟؟ کیونگسو
سری تکون داد
-نه ....قول دادم گریه نکنم
130 @SHINEE239
کای خودش رو نزدیکترکرد
-از دستم عصبی هستی؟؟؟
-نه
چشمهای سردی که به سمتش چرخیدن تنها دلخوری شدید رو نشون میدادن
-اون دختر....
-تو حق داری.....چون میخوای برات یه پسر خوب باقی بمونم اما خب من
چیکارکنم که قلبم نمیخواد تو فقط یه پاپا برام باشی .....چیکار کنم که بفهمی سخته
بهت بگم تمام وجودم میخوادت
که کای با قرارگرفتن لبهاش روی لبهای کیونگسو اجازه ی ادامه ی حرف رو
نداد.مدتها از بوسه اشون میگذشت و الان هردو تشنه بودن وکیونگسو با بازکردن
دهانش باعث شد بوسه ی عمیق و فرانسوی اغاز بشه .کای خواست سری عقب
بکشه ولی مجدد لبهای کیونگسو رو به لب گرفت وبا لبهایی خیس از بوسه از لبهای
هم دل کندن وکای بوسه ی نرمی به گونه ی کیونگسو زد که باعث شد کیونگسو ته
قلبش حس شیرینی رو تجربه کنه
-قلبت ....تنت.....نگاهت.....تمام وجودت اسیر منه کیونگسو.........من حسی که
دارم حتی اگه پدرانه ...عشقانه یا هر مزخرف دیگه ای باشه بدونفقط میخوام باتو
امتحانش
131 @SHINEE239
////////////////////////////////////////////////////////////// کنم
سوهو داخل سالن نبود وکریس رو نگران میکرد به دنبال سوهو جای جای عمارت
رو زیرو رو کرد که دراخر درگوشه ای درنزدیکی استخر پیداش کرد.با دیدن پسرهای
دورش با نگاه های عصبیش بهشون فهموند که عقب بکشن
خودش رو نزدیک سوهو رسوند و اروم کنارش نشست.سکوت تا چندین دقیقه پا
برجا موند و دراخراین سوهو بود که شروع کرد به گفتن
-دوران دبیرستانم به پایان رسیده بود که با یه پسری نوجوون روبه رو شدم که
هررروز سعی داشت دنبالم بکنه برام رفتارش عجیب بود تا زمانی که چندروز
پیداش نشد پوزخند تلخی زد
-چند روز بعد باکت شلوار وحلقه ای تو دستش ازم خواستگاری کرد........اوج بچه
بازی بود ولی من احمقم عاشقش شدم نمیدونم چرا ولی صداقتش من رو تسلیم
کرد
کریس اروم گوش میکرد معمولا بدون صبربود وشنونده ی خوبی نبود ولی
اینبارمیخواست بشنوه
-ته داستان وقتی که دراوج این عشق بودیم فهمیدیم انتهای عشق یه خوناشام
وفرشته مرگه......اونم نه به حالت عادی بلکه به بدترین شکنجه ها....هردو جوون
132 @SHINEE239
بازهم سکوت و کریس باجدیت بودیم وترسو پس عشق رو به ترس باختیم
گفت
-چرا اینارو بهم میگی؟؟؟
سوهو لبخندی زد وبه کریس خیره شد
-چون قول داده بودم این حرفای سنگین روی دلم روبه اولین احمقی که دیدم بگم
وتبریک میگم اون تویی کریس پوزخندی زد
-این عشق سرد شده؟؟؟
سوهو نگاهی به قرمزی شراب داخل دستش انداخت
-حتی طعم بوسه هاشم رو لبهامه
کریس بوسه ی سطحی به لبش زد وسوهو تا به خودش اومد سیلی محکمی به گونه
ی کریس نشوند
-چه غلطی میکنی؟؟؟
-حالا سعی کن طعم لبهای من رو خوب یادت بمونه
سوهو باغضب دستی روی لبش کشید
-اشغالللل
که کریس محکم از زیر زانوش گرفت ودستی زیرکمرش برد وبلندش کرد سوهو
133 @SHINEE239
دست وپا میزد ومیخواست زمین بذارتش و کریس بی توجه به نگاه ها وفریاد های
مردم وسوهو به سمت اتاق رفت
سوهو رو بر روی تخت پرتاب کرد وتا سوهو خواست بلند بشه روش خیمه زد
وکرواتش رو دراوردوبه گوشه ای پرت کرد
-داری چه غلطی میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟
-میخوام امشب ماله خودم بکنمت .........فقط خودم.....طوری که ازیاد نبری من رو
سوهو عصبی شروع کرد به فحش دادن وتقلا کردن ووقتی لبهای کریس به گردنش
نشست بلند فریاد زد
-من بهت علاقه ای ندارم
کریس نفس نفس زنان عقب کشید با نگاه های شهوت ناکش بهش چشم
دوخت
-سفید برفیه من بیا بازی بکنم.....
با خشم گفت
-از بازی متنفرم مخصوصاکه باتو هم باشه
کریس زبونی روی لبش کشید
134 @SHINEE239
-من امشب خودم رو داخلت خالی میکنم اگه نطفه ای شکل نگرفت راهمون
جداست ولی اگه نطفه ای شکل بگیره وپای بچه ای وسط بیاد تو ماله من میشی
سوهو عصبی خندید
-مزخرفه
-کاملا جدیم
-اگه باهات بمونم میمیریم احمق....میفهمی؟؟؟ کریس لبش رو کنار گوش
سوهوبرد وزمزمه کرد
-من پسر بچه ی پونزده ساله ای نیستم که ازاینده بترسم
سوهو باجدیت گفت
-ته این رابطه ی پرازحماقت چی میشه؟؟؟
-من برات میمیرم
بین دوراهی سختی گیر افتاده بود .دوست داشت برای بچه بازی یا حتی اثبات
خودش به کریس هم شده تن به این بازی مسخره بده اما اگه دراینده این جریان
جدی بشه ونطفه ای شکل بگیره اینبار تنها سوهو وکریس نیستن که تصمیم میگیرن
اینبار پای انجمن ها به میون میاد و مسائل پیچیده ای که به دنبال داره.
135 @SHINEE239
سوهو کاملا غرق درافکار اشفته ونگران کننده اش بود که لبهای کریس برای بار
دیگه برروی لبهاش نشستن باید مثل چندین سال پیش عاقلانه تصمیم میگرفت
پس با دستش به سینه ی کر یس به نشونه ی مانع شدنش فشار وارد کرد
امابازوان قوی کریس حصار دستش رو محکم تر کردن
سوهو همراهی نمیکرد وپی در پی مشت های کوچیکش رو به سینه ی برهنه ی
کریس می کوبید .اما انگار کریس مست شده بودانگار صدایی به گوشش نمیرسید
.سوهو رو از تخت بلند کرد به تن خودش چسبوند به یاد نداشت درطی این چندین
سال برای داشتن کسی تا به این حد حریص باشه اما سوهو براش حسی از تازگی
داشت و هرگز نمیخواست این فرصت رو ازدست بده.
قلب کوچیک وبی قرار سوهو تو سینه اش محکم میکوبید ونمیخواست تسلیم کریس
بشه و این رو اوج بی عقلی میدونست وقتی دید مقاومت چاره ساز نیست گاز
محکمی از لب کریس گرفت که مزه ی خون تو دهان هردو پیچید کریس شوکه شده
سری عقب برد و دستی به لبش کشید و با تعجب به رد خون خیره شد سوهو
فرصت رو مناسب دید خواست پابه فرار بذاره که مجددا از پهلوش گرفته شد و از
پشت به کریس چسبید
-نمیذارم امشب از دستم در بری سوهو با عصبانیت فریاد زد
-توی احمق گفتی بازی کنیم یا نه ومنم جوابم منفی بود ............بذار برم
136 @SHINEE239
کریس سریعا سوهو رو به سمت خودش چرخوند وازپشت به دیوار کوبیدش به
طوری که سوهو از درد ناله ی ارومی کرد.مچ دستهای سوهو رو دردست گرفت
بالای سرش محکم نگه داشت.
اینبار با جدیت بهش خیره شد با چشمهای وحشی به چشمهای لجباز سوهو چشم
دوخت.
-من به راحتی بدست نیاوردمت که به راحتی هم بذارم بری سوهو با چشمهای
مغرورش نگاه تمسخرامیزی انداخت وپوزخندی زد
-تو هرگز من رو به دست نمیاری
کریس محکم دستی به کمرش انداخت و سوهو رو به خودش چسبوند
-ببینیم وتعریف کنیم
وبه سمت تن ظریف سوهو حمله برد .کریس امشب کاملا جدی بود واز پسر
شیطون وهوس باز روزهای دیگه خبری نبود.همراه بالبهایی که بابوسه ای داغ بهم
قفل شده بودن سوهو رو به سمت تخت هدایت کرد وبه ارومی روی تخت
انداختش و همین طور که کمربندش رو بازمیکرد دائما بوسه ای به صورت وگردن
سوهو میزد .اینبار سوهو از مخالفت دست برداشت شاید نتیجه ی این بازی تنها
دست تقدیر بود پس خودش رو به تقدیر سپرد.کریس دستش رو به زیر پیراهن
137 @SHINEE239
سوهو برد شروع کرد به لمس تن لطیفش که سوهو از خجالت سرش روبه سمت
دیگه ای چرخوند وبدنش رو منقبض کرد.
کریس که به خوبی از روی رفتارش فهمیده بود سوهو باکره است اروم درحالی که
گاز خفیفی از گوشش گرفت زمزمه کرد
-باراولته؟؟
سوهو با اخم به سمتش برگشت
-معلومه که نه.........
کریس با انگشت اشاره ضربه ای به جای اخم بین ابروهاش زد -دروغ نگو
کوچولوی لجباز
-من........
که کریس سریعا وبی هوا گازی از سرسینه ی صورتی رنگش گرفت وباعث شد
حرف سوهو نصفه بمونه.دیگه طاقت نداشت وسریعا پیراهن سوهو که مانعی
بینشون محسوب میشد رو ازتنش خارج کرد وتن یخ زده ی سوهوازاسترس رو
لمس کرد انگار مسخ شده بود چون تنها خیره بودودستی از سر سینه اش تا به
نزدیکی شلوارش کشید.صورتش رو درنزدیکی صورت سوهو برد
-امشب خودم گرمت میکنم
138 @SHINEE239
سوهو به تمسخرپوزخندی زدوکریس لبش رو روی لبهای سوهو جای دادواروم اروم
درحین بوسه با گستاخی دستی درداخل شلوار سوهوبرد وشروع که به مالیدن عضوش
که باعث شد سوهو از سستی زیاد دربوسه همراهی نکنه.
سری جلوبرد وهمین طور که با ملایمت بر روی جای جای تنش بوسه میزد به
سمت شلوارش رفت وکاملا یهویی ازتنش بیرون کشید که باعث شد سوهو
پاهاش رو تو خودش جمع کنه .کریس مانعش شد پاهاش رو ازهم باز کرد وبا دیدن
عضو تحریک شده ی سوهو زبونی روی لبش کشید و بوسه ای به سر عضو سوهو
زد.
-ن...نهههه
کریس بی توجه به سوهو عضوش رو وارد دهانش کردوشروع کرد به حرکت دادن
دهانش روی عضو سوهو .سوهو با هربار حرکت دهان کریس برروی عضوش
کمرش روقوسی میداد ونفسش رو حبس میکردوکریس بازدن بوسه ای به عضوش
سرش رو عقب برد واینبار عضوخودش رو ازداخل لباس زیر بیرون اورد عضوش
خیس خیس بود ونشون میداد دیگه صبروتحملی نداره.سوهو ازخجالت سرش رو به
طرف دیگه ای چرخوندشاید براش دیدن این شرایط شرم اور بود.کریس که متوجه
حالت سوهو شد دستش رو دردست گرفت وروی عضو خودش قرارداد سوهو بااخم
بهش خیره شد
139 @SHINEE239
-لمسم کن
سوهو خواست دستش رو عقب بکشه که کریس با دست سوهو شروع کرد به لمس
عضوش وازلذت سرش رو عقب برد .سوهو با لمس اون عضو بزرگ ترسیده
وناخواسته گفت
-خیلی بزرگه
کریس از تمجیدش پوزخندی زد
-برای تو خیلی کوچولوعه سفید برفیه من سوهو چشم غره ای رفت
-دهنت رو ببند........این فقط به خاطراینه که عضوت متناسب باهیکل غولته
کریس نیشخندی زد .برروی تخت پشت سر سوهو قرارگرفت وازپهلوتن سوهو رو
به خودش چسبوند و درحینی که بوسه ای به گردن وپشتش میزد ارو اروم بعداز
مالش دادن اولین انگشت رو وارد کرد وسوهو از درد لبش روگاز گرفت ولی اه
وناله ای کرد .همون طور که انتظار میرفت بعداز چند ثانیه دومین انگشت رو وارد
کردکه باعث شد شد سوهو چنگی به پتوی روی تخت بیندازه کریس اروم کنار
گوشش زمزمه کرد
-میشه بذارم توش؟؟
سوهو ه به شدت عرق کرده بود وصورتش قرمز شده بود به سخت نالید
140 @SHINEE239
-مگه تا الانشم از من........عااااااااااااه
که کریس کاملا یهویی عضوش رو وارد کردوگاز خفیفی از لاله ی گوش سوهو
گرفت.ازدرد کلافه وبی قرار بود وتنها راهی که میدید چنگ انداختن به پهلوهای
کریس بود .ازدرد نفسش بنداومده بود وکریس ازتنگی سوهو لبش رو گازی گرفت
وتن سوهو رو بیشتر به خودش چسبوند
-لعنت..........توباکره ای فرشته ی من
سوهو که دائما از درد کلافه شده بود وخودش رو به طوربی قرار تکون میداد کم کم با
بوسه هاولمس های کریس اروم شد -متاسفم.....میدونم دردداره
واروم شروع کردبه ضربه زدن داخل سوهووهمزمان بایک دست روی الت سوهو
حرکت میکرد تا درد رو کمی از یاد ببره.سوهو ازشدت لذت و درد دائما زیرلب
میگفت
-لعنت بهت کریس......لعنت
دراخر کریس دوطرف پهلوی سوهو رو دردست گرفت وتن خودش رو ازتن سوهو
کمی فاصله دادوضرباتش روباشدت زیاد ازسرگرفت سوهو که متوجه شد نزدیکه به
اوج رسیدن کریسه با بغضی که داشت واشک هایی که صورتش رو نمناک کرده
بودن به پهلوی کریس میکوبید
141 @SHINEE239
-نه.....نه داخلم نهههههههههههه
اما کریس بی توجه به سوهو بااخرین ضربه داخلش خالی شدوبعداز چندحرکت
دستش روی الت سوهو.سوهو هم به اوج رسیدوبلافاصله خودش رو جلوکشید والت
کریس بادردوسوزش ازش خارج شد .دستی به ورودیش کشیدومایع بین پاش
رواحساس کرد.اروم ازجا بلند شد که کریس دستش رو گرفت -تو دردداری
ولی قبل از هرچیز سیلی محکمی روی صورت کریس نشست.سوهو کلافه بود هم
درد داشت وهم ازدست بی فکری کریس به تنگ اومده بود .دراخرازشدت درد
روی زمین افتاد وشروع کردبه گریه کردن.کریس از خودش نفرت داشت برای
داشتن این فرشته حاضرشده بود بهش اسیب بزنه اروم به سمتش رفت
وباملایمت دراغوش گرفتش وبرروی تخت قرارش دادسوهو به ارومی اشک
میریخت وکریس تک تک اشکهاش رو میبوسید.سوهو باخشم میگفت
-ازت متنفرم کریس...متنفر
کریس دست کوچیک سوهو رو دردست گرفت وبوسه ای به پشت دستش زد
-میدونم عزیزم.....ولی من دیوانه وار عاشقتم.
اروم اروم سوهو دراغوش کریس به خواب رفت وکریس شروع کرد به نوازش
موهاش.
142 @SHINEE239
-شاید احمقانه باشه ولی بعداز سالها ارزومیکنم همین امشب یه بچه داخل این
شکم باشه
/////////////////////////////////////////////////////////////////
کای درحال بستن کروات کیونگسو بود واز کودکی این بزرگترین چالش براش
محسوب میشد.کیونگسو با حالت بانمکی به شیوه ی بستن کروات خیره بودوکای
ازشدت بانمک بودن کیونگسو لبخند محوی روی صورتش داشت.
-امروز میخوای برسونمت؟؟ کیونگسو سری تکون داد
-نه سهون میاد دنبالم
کای بااخمی که به وضوح روی صورتش داشت پرسید
-سهون دیگه کیه؟؟
کیونگسو گازی به نون تست داخل دستش زد
-همون پسر قدبلنده وصورت استخونی وجذابه که اون شب دیدی
کای که ازشنیدن توصیف های کیونگسو داشت حسابی حسادت میکرد با سردی
پرسید
-من چه شکلیم؟؟
کیونگسو باتعجب چشمهاش رو گردکرد
143 @SHINEE239
-اوووم فقط شبیه یه مرد پیر میمونید کای کتش رو برداشت
-امروز خودم میرسونمت
کیونگسو که از دیدن حسادت کای چیزی درونش رو قلقک میداد گفت -اوووم نه
خب شماهم کاردارید من خودم میرم کای باجدیت گفت
-توواون پسر هیچ جا نمیرید..........دیگه ام نبینم حرفش رو تو خونه بزنیکیونگسو که
میخواست مانع خنده اش بشه اروم وبا شیطنت گفت
-میدونستی تو مدرسه دوستام یه کارایی رو باهم امتحان میکنن کای بااین حرف
درجاش متوقف شد
-مثلا؟؟
کیونگسو با دستهاش بازی کرد
-اوووم مثلا.....اااا....میذاری منم اون کاررو بکنم باهاشون
کای بستن دکمه های کتش رو رها کرد و محکم واستوار به سمت کیونگسو قدم
برداشت
-واسه من شیطنت نکن کوچولو.......چون خوب میتونم به روش خودم تنبیه ات
کنم
144 @SHINEE239
کیونگسو که انتظار شنیدن این حرف رو نداشت با چشم گرد تنها خیره شدوباشوک
واضطراب گفت
-ااااا.....من رفتم...با....بای
وراه رفته رو برگشت وکای روبه وسیله ی کتش پایین کشید وبوسه ای به گونه اش
زد
-بوسه ی خداحافظی
کای لبخندی روی لبش نشست ولی باز اخمی کرد
-نباید بذارم بااون پسر تویه مدرسه باشه.
چندین ساعتی میگذشت که صدای خدمتکار روشنید.
-قربان فردی به اسم اقای جونگ میخوان باهاتون ملاقات کنن؟؟
کای باشنیدن اسم جونگ از عصبانیت دستی به موهاش کشید.
-لعنتی..........بگو بیادتو
مرد مسنی وارد اتاق شدبا کت وشلواری مشکی نوک مدادی وکفش هایی واکس
زده ولبخند مغروری که برلب داشت -هییی کای مدتهاست که ندیدمت کای لبخند
ساختگی زد
-منم همین طور جناب جونگ
145 @SHINEE239
مرد مسن روی یکی ازصندلی ها جا گرفت و کلاهش رو از روی سرش برداشت رو
روی پاهاش قرارداد
-کارها چطورپیش میره؟؟
کای پشت میزش نشست
-خسته کننده مثل دویست سال پیش خدمتکار فنجون قهوه رو مقابل هردو قرارداد
-هنوز ازدواج نکردی؟؟
کای بازهم اون لبخند معذب رو روی لبش نشوند
-بعداز فوت مادر کیونگسو ....
نه دروغ بزرگی بود انتظار داشت همه باورکنن
-نظرت راجع به دخترمن چیه؟؟ کای کمی از قهوه اش رو نوشید
-دخترباوقاری هستن اما من تمایلی به ازدواج ندارم
-ازدواج شمادوتا میتونه نسل قوی از یه خوناشام به جا بذاره کای خواست تا
بحث رو عوض کنه
-لطفا قهوه اون رو بنوشید سردمیشه اقای جونگ ادامه داد
-بعداز ازدواج تمام دارایییم روبه نامت میزنم
146 @SHINEE239
کای عصبی وکلافه شد وصبرش به سررسید
-ملاقات خوبی بود اگه کارتون تموم شد ممنون میشم برید دست کش هاش رو
دست کرد
-مشکل همون پسره است ....کیونگسو؟؟؟ کای باچشمهایی قرمز ازخشم برگشت
-فکرنمیکنم به کسی اجازه داده باشم اسم پسره من روبه زبون بیاره مرد مسن
پوزخندی زد واز جا بلند شد
-پسر؟؟!!!..........یه فرشته هرگز نمیتونه فرزند خوناشام باشه
کای باتعجب خیره شد ونگاهش روبه مرد دوخت
-بهت تا دوهفته فرصت میدم
برگشت ونگاه جدی به چشم کای دوخت
-اما بعدش تو میمونی وفرشته کوچولوت و انجمن
حال خوبی نداشت نزدیک به یک هفته ای بود که دردشدیدی رو زیر شکمش
احساس میکرد ولی توجهی بهش نداشت امروز دردهای زیر دلش شدت گرفته بود
و درحالی که عرق میریخت زیر پتو به خودش میپیچید و از درد دستی در داخل
موهاش فرو میبرد و محکم میگرفت .صدای زنگی که برای دومین بارزده شده بود رو
شنید ولی توجهی بهش نکرد وتوانی برای بلند شدن نداشت باشنیدن صدای زنگ
147 @SHINEE239
پی در پی که گویا فردی دستش رو برروی زنگ گذاشته بوددرحالی که محکم شکمش
رو فشار میداد ولنگان لنگان به سمت درب قدم برداشت.
تنها یک پله باقی مونده بود که دیگه توانی براش باقی نموند واز شدت عجز
وناتوانی روی پله افتادوازدرد بلند ناله کرد صدای فریاد شیومین به خوبی شنیده
میشد که از سوهو میخواست درب رو بازکنه .تا درب فاصله ی زیادی نبود ولی
سوهو حتی نمیتونست قدم از قدم برداره پس با هزار مکافاتی که بود خودش رو بر
روی زمین سرد سالن کشید و به سختی درب رو بازکرد و دراخر هم برروی زمین
افتاد .تنها حرفی که زد صداکردن اسم شیومین بود.
از دردی که داخل شکمش داشت چشم بازکرد واهسته دستی روی شکمش کشید
حسی عجیب داشت .درد کمتر شده بود ولی دائما سوهو رو عذاب میداد و
نمیتونست حال وروز خودش رو درک بکنه .اتاق نیمه تاریک بود ولی درکنار پنجره
و درنزدیکی غروب به خوبی تونست چهره ی شیومین رو تشخیص بده و به سختی
کمی داخل تخت جابه جا شده با صدای ارومی پرسید
-چرا لامپ رو روشن نمیکنی؟؟؟
شیومین حرفی نمیزد تنها سینه ای جلو داده بود ودستش رو داخل جیبش فرو برده
بود بدون گرفتن نگاهش از بیرون پرسید
-اون بچه ی کیه؟؟؟
148 @SHINEE239
سوهو متعجب نگاهی کرد وگیج وگنگ دنبال صورت مسئله گشت
-بچه؟؟؟...........منظورت چیه؟؟؟ شیومین باز با جدیت ادامه داد
-یه خوناشامه نه؟؟؟؟
سوهو که تازه داشت متوجه جریان میشد دستی روی شکمش کشید وبهش خیره
شد.دستش به وضوح روی شکمش میلرزید ونمیتونست این جریان رو باورکنه
-ام.....امکان نداره
شیومین گیلاس شراب رو بر روی زمین پرتاب کرد به طوری که از صدای تکه تکه
شدنش سوهو از جا پرید و کمی عقب رفت اینبار شیومین فریاد زد
-برات اون سهون احمق کافی نبود؟؟؟<........چرا نمیفهمی برای تو یه خوناشام
ممنوعه.........کسی که بعداز این اذیت میشه تویی
سوهو اشکهاش روی صورتش جاری میشدن و قطره قطره برروی پتویی که
دردستش میفشرد میریخت.
-من یه احمقم شیو......میدونم...میدونم.....ولی قلب لعنتی من همیشه فقط به
دنبال یه خوناشام کشیده میشه
شیومین که متوجه زیاده روی اش شده بود کنار سوهو جا گرفت و اروم دستی روی
دستش گذاشت
149 @SHINEE239
-این بچه ی کیه؟؟
سوهو اشکش رو باپشت دستش پاک کرد
-یه ....خوناشام
شیومین سرش همچنان پایین بود
-دوستش داری؟؟
سوهو مثل یه پسر بچه ی ترسیده تند تند سری تکون داد
-نه....نه....این فقط یه کل کل بود
شیومین با ناراحتی که سعی داشت تو نگاهش دیده نشه لبخند تلخی زد
-توی یه احمقی سوهو....ازدوران دبیرستان همیشه میخواست قلدر ویه دنده باشی
ولی اخر سر خودت بیشتراز همه اسیب میبینی
سوهو پوزخندی زد ومحکم لبهاش رو روی هم فشار داد تا اشکهاش سرازیر نشه
-ازکجا فهمیدی که باردارم؟؟ شیومین نفسی با صدا بیرون داد
-تو نمیتونی اون بچه رو حمل کنی انرژی اون تورو ازبین میبره
سوهو کاری نکرد واروم ازجا بلند شد از درد میز رو تکیه گاه خودش کرد اروم به
150 @SHINEE239
نظرمیرسید ولی دریک لحظه بلند فریاد زد و گلدون رو به سمت دیوار پرتاب کرد
وخودش رو روی زمین انداخت و اروم زانوهاش رو بغل گرفت -لعنت بهت
کریس..........لعنت.......
شیومین دوستی بود که همیشه درکنار سوهو ایستاد ونذاشت زمین بخوره ولی بچه
ای که الان داخل شکم سوهو بود جریان رو پیچیده میکرد وشاید نگه داشتن این بچه
داخل شکمش حتی باعث مرگ خودش میشد.
/////////////////////////////////////////////////////////////////
صدای خنده های بلند کیونگسو توی عمارت دلگیروهمیشه سرد به گوش میرسید
مدتها بود که کیونگسو نمیذاشت صدای قه قه هاش به گوش کسی برسه .
اینبارکریس بودکه به دنبالش میدوید و سعی داشت جعبه ی موزیکال چندصدساله
اش رو ازدست کیونگسو پس بگیره.
کیونگسو سریعا خودش رو درپشت کای پنهان کرد وشروع کرد به نفس نفس
زدن.کریس خواست تا قدمی جلوبذاره که اینبار کای سینه سپرکرد ومانعش شد.
-به او....اون تخم جنت بگو ......جعبه موزیکالم رو .....بده
کیونگسو جعبه ی موزیکال رو محکم دردست گرفته بود وبه نشونه ی منفی به سمت
کای سری تکون داد
151 @SHINEE239
-هییییی کریس بس کن ...چرا سربه سرش میذاری این بچه که ازارش به کسی
نمیرسه
کریس با عصبانیت نفسی بیرون داد
-بله هیچ کس خبرنداره این گل پسر تو خونه از دیوار راست بالا میره.
کیونگسو باخجالت سری پایین انداخت وجعبه رو محکم تر دردست گرفت
-یا پسش میدی.....یا به روش خودم پسش میگیرم کای چشم غره ای به کریس
رفت
-برات یه جعبه ی موزیکال دیگه میخرم کریس با عصبانیت پوزخندی زد
-اره اگه یه دویست ساله اش رو پیداکردی خبرم کن
کای خسته از لجبازی کیونگسو وکریس لبش رو گازی گرفت وکلافه گفت -اصلا
این جعبه به چه کارت میاد؟؟؟
-برای همسر اینده امه........
کای پوزخندی زد -مزخرف........
کریس باجدیت گفت
-جدیم
152 @SHINEE239
کای با کلافگی کریس رو که دست دراز میکرد تا جعبه رو بگیره به بیرون اتاق
انداخت وبه درب تکیه زد
-خب حالا کارم با توکوچولو شروع میشه
کیونگسو مثل یه پسر بچه ی شیطون میدوید وکای هم درطول اتاق به دنبالش بود
شیطنت های کیونگسو تنها وتنها برای کای بود وهیچ کس جز کای حق دیدن اینوجه
کیونگسو رو نداشت واین باعث میشد کای بیشتر وبیشتر عاشق بشه.کای کیونگسویی
رو که درپی فرار کردن بود به سرعت مقابلش ظاهر شد وباعث شد کیونگسو از
ترس عقب عقب بره و روی تخت بیوفته کیونگسو که از نزدیکی بیش از حد
صورت کای کمی هیجان زده بود گونه هاش گل انداخت که باعث شد کای از این
همه کیوت بودنش لبش رو گاز بگیره و روش خیمه بزنه.
کیونگسو که خنده اش رو نمیتونست کنترل کنه .تنش از خنده زیر تن کای میلرزید
.کای برای چند لحظه به صورت خندان کیونگسو چشم دوخت ومست شده دستی
روی گونه اش کشیدوباعث شد خنده ی کیونگسو اهسته اهسته بند بیاد وبا ارامش
به چشمهای هم خیره شدن....
-اون جعبه رو پس بده کیونگسو با لجاجت گفت
-نه
-خودت خواستی کیونگی
153 @SHINEE239
ومحکم لبش رو روی لبهای کیونگسو کوبیدوبعداز بوسه ای سطحی سرش رو عقب
کشید و جعبه ای که حال بین دستهای سست شده ی کیونگسو بود رو بیرون کشید
وبوسه ای به گونه ی نرمش زد
-تو همیشه زود گول میخوری فرشته ی من
/////////////////////////////////////////////////////////////////
حال سوهو تعریف چندانی نداشت از طرفی درد شدید دلش اون رو به تنگ اورده
بود واز طرف دیگه دائما خودش رو برای کار بی عقلانه اش ملامت میکرد
توانی نداشت هرچند که باید خوب تغذیه میکرد تا یه بچه ی سالم به دنیا میاورد اما
درحال حاضر ازکسایی که تنفر داشت این بچه وکریس بودن.دائما میپرسید که اگر
انجمن بفهمن چی؟؟اگه این بچه شیطان باشه چی؟؟؟ واشکهاش سرازیر میشدن
صدای زنگ روشنیدن وبه امید دیدن شیومین به سختی از جا بلند شد ودرب رو باز
کردبه ارومی سری بالاگرفت ولی...........
اون سهون بود که کاملا مست مقابلش ایستاده بود وحتی توان نداشت روی
پاهاش بند بشه.سوهو ترسیده عقب عقب رفت وخواست درب رو ببنده ولی
پای سهون مابین درب مانعش شد.
-جونمیوناااااااااااااااااا
154 @SHINEE239
این اسمی بود که همیشه سهون صداش میزد وباعث میشد قلب سوهو
بلرزه.سوهو نمیدونست دلیل این حال وروز سهون چیه ولی ترجیح داد که فقط
درب رو ببنده ومانع بشه که سهون وارد بشه
-بااون ....(سکسکه)...عوووضی...نگرد......
سوهو که توانی برای بستن درب نداشت تنها بهش تکیه زد وسهون محکم به
درب میکوبید
-مال منی......تو...تو....خوووودت گفتی.........یادته
سوهو دستش رو محکم برروی گوشش قرارداد یاد حرفهای عاشقنه ای که رد وبدل
میکردن افتاد پاهای سهون سست شد وروی زمین افتاد و سوهو زیر لب زمزمه
کرد
-من هنوزم عاشقتم
/////////////////////////////////////////////////////////////////
کیونگسو به شماره ی ناشناسی که بروی صحفه ی موبایلش دراین وقت شب
ظاهرشده بود خیره شد مردد بود اینقدر بدبختی ها طی این مدت کشیده بود که
155 @SHINEE239
میترسید جواب تماس رو بده اما باخودش گفت شاید تماس مهمی باشه وباتردید
جواب داد
-ببخشید این شماره ی اقای کیونگسوعه؟؟؟ کیونگسو باتعجب به ارومی گفت
-ب...بله
-من سوهو ام......میشه ازتون بخوام وبیاید سهون روببرید اون مست کرده
کیونگسو لبش رو از داخل گازی گرفت ومردد نگاهی کرد چرا سهون به این روز
افتاده بود؟......
-ادرستون.......
به ادرس خیره بود اسم سوهو براش اشنا به نظر میرسید انگار جایی شنیده بود .باید
میرفت؟؟؟صددرصد کای این موقع شب بهش اجازه ی رفتن نمیداد اگه تنها
میرفت و بی خبر دردسرهای خاص خودش رو به دنبال داشت بهترین کار این بود
که مسئله روبا کای درمیون میذاشت..............
...............
کای تماسش رو قطع کرد وبا حالت عصبی گفت
-گفتی میخوای کجا بری؟؟؟ کیونگسو با خجالت وبه ارومی گفت
-دنبال سهون.......
156 @SHINEE239
کای با عصبانیت گفت
-خودش مگه ننه بابا و رفیق نداره خب برن دنبالش
حساسیت کای روی سهون بی نهایت بود مخصوصا با حرفهایی که کیونگسو اخیرا راجع
بهش میزد باعث میشد کای حسودتر به نظر بیاد
-داره......ولی الان مسته کای پوزخندی زد
-چشم ودلم روشن ....دیگه بدتر معلوم نیست مسته وهیچی حالیش نیست چه بلایی
سرت بیاره
-کایییییییییییی
-نه....
کریس خودش رو وارد بحث کرد
-گندش رو دراوردی کای....خب بذار بره دیگه...اصلا توی لعنتی هم باهاش برو
کای نفسی باعصبانیت بیرون داد
-الان کدوم گوریه؟؟؟
کیونگسو به ارومی ادرس رو دست کای داد کای ادرس رو خوند ودراخر زیرلب
گفت
-خونه ی ؟؟...کی اینجا سوهو نوشتی؟؟
157 @SHINEE239
باشنیدن اسم سوهو رنگ از صورت کریس پرید و سریعا وباجدیت بلند شدو ادرس
رو از دست کای بیرون کشید
-سهون اشغال
کای باتعجب به کریس خیره بود
-کجا میری؟؟
-خودم میرم اون عوضی رو میارم
کریس با جدیت تمام ادرس رو از دست کای قاپید و در کمتراز چند ثانیه کتش رو
برداشت و از خونه خارج شد.به جوش اورده بود کریسی که همیشه ودرهمه حال
سعی داشت اروم و بیخیال به نظر برسه این بار دیگه صبرش به سر رسیده بود
شاید از نظر سوهو ودیگران رابطه ی این دو میتونست یه رابطه ی کاملا عادی
باشه اما دقیقا از شبی که سوهو وکریس باهم یکی شدن کریس تماما حس مالکیت
روی سوهو پیداکرد وحتی اگه پای بچه ای هم درمیون نباشه کریس به این راحتی از
سوهو نمیگذشت.
............
سوهو به سختی وباوجود دردی که داشت تن سنگین سهون رو برروی زمین میکشید
و به سمت کاناپه میبرد انقدری شوکه وکلافه بود که حتی متوجه نبستن درب هم
نشد .یک دست روی شکمش گذاشته بود وبا دست دیگه دستمال مرطوبی رو
158 @SHINEE239
برروی تن سهون میکشید تا شاید ازاین مستیش کم بشه .که متوجه صدای اروم
درب شدوبه ارومی سری به سمت درب چرخوند وبادیدن چهره ی کریس متعجب
دستش سست شد و دستمال از دستش برروی زمین رها شد.
کریس با دیدن این شرایطی که مقابل روش بود وسوهویی که با دستمال تن برهنه
ی سهون رو لمس میکرد دیگه فکرنکرد تا تصمیم بگیره و با عصبانیت و به شدت
به سمت سهون قدم برداشت و اون رو از یقه گرفت و تا دم درب باخودش
کشیدودراین بین سوهو بود که از کریس خواهش میکرد باسهون کاری نداشته باشه
-احمق داری چیکار میکنی؟؟؟.........اصلا توی الاغ اینجا چیکار داری؟؟؟
کریس حرفی نمیشنید و تنها تن بی جون سهون رو در راهرو پرت کرد وباعث
برخورد شدیدش با زمین شد سوهو از ترس به سمت سهون گام برداشت و با
ترس نگاهی بهش انداخت و نگران سر سهون رو دراغوش گرفت و چندین بار به
ارومی سیلی به صورتش زد
-هی سهون .....چشمات رو باز کن......حالت خوبه؟؟؟؟
کریس صبرش به سررسید و محکم مچ دست سوهو رو دردست گرفت وبا وجود
ممانعتی که داشت به داخل خونه برد و درب رو از داخل قفل کرد.
159 @SHINEE239
سوهو شرایط اسف ناکی داشت از طرفی شرایط روحی درستی نداشت و از طرف
دیگه درد شکم و دستش براش نفسگیر محسوب میشد .امشب سوهو تعریف کامل
ودرست یک خون اشام رو به عینه میدید
کریس به سوهو یی که از درد زیر دلش به خودش میپیچید نیم نگاهی انداخت و
افکار نابه سامانش بهش هجوم اوردن.به سمت سوهو هجوم برد ووحشیانه شروع
کرد به باز کردن دکمه های پیراهنش و سوهو از سردرد وکلافگی تنها بغضش رو
قورت میداد
-دیوونه داری چیکار میکنی؟؟؟
کریس به چشمهای سوهو نگاهی نمینداخت و تنها درپی دراوردن لباسش بود وبا
عصبانیت غرید
-باهات کاری کرده نه؟؟؟
سوهو به سختی درپی پس زدن کریس بود ودراخر به تنگ اومد
-اصلا گیریم که کاری بامن کرده باشه به تو ربطی نداره
کریس با شنیدن این حرف این بار از گلوی سوهو گرفت واون روبه پشتی کاناپه
چسبوند وباتمام خشمی که داشت درکنار گوشش زمزمه کرد
160 @SHINEE239
-شاید بهتره برات شفاف سازی کنم که تمام نفس هایی که میکشی....تمام قدم
هایی که بر میداری ....تمام لبخندهات و لوس بازیات ........تمام قلدربازیات
ومتلکات فقط ماله منه وبا تاکید تکرارکرد
-ماله من
سرش رو عقب کشید و به چشم های معصوم سوهو چشم دوخت -تو به اسارت
من دراومدی
سوهو از گوشه ی چشمش اشکی جاری شد شاید این واقعیتی بود غیرقابل انکار
وسوهو از دست این که جبرانی برای گذشته نداشت دلگیر و ازرده بود.کریس با
دیدن قطره ی اشک گوشه ی چشم سوهو فشار دستش رو برروی گلوی سوهو کمتر
کرد وبانگرانی وشرمندگی بهش چشم دوخت.سوهو اینبار بیشتراز هرزمانی از کریس
نفرت داشت وبند بند وجودش این حس رو نشون میدادن .به ارومی زیرلب
زمزمه کرد
-باتمام وجود ازت متنفرم کریس
کریس شرمنده بود ازکاری که کرده بود ازاین که نتونسته بود برای لحظه ای به
خودش مسلط باشه یا شاید بهتر بشه گفت برای گندی که زده بود.سوهو به سختی و
درحالی که برروی شکمش خم شده بود درب رو باز کرد -ازخونه ی من گمشوبیرون
161 @SHINEE239
کریس باید توضیح میداد باید میگفت تابه حدی دوستش داره که حتی لمس های
صبحگاهی نسیم روی تن سوهو اون رو به حسادت وادار میکنه ولی سوهو اجازه
نمیداد
-سو.....
سوهو فریاد زد
-اسم من رو صدا نکن اشغال ..........فقط گورت وگم کن و هرگزهم جلو چشمم سبز
نشو
به سمتش حرکت کرد
-من...فقط....
فریاد سوهو این بار بلندترشد
-بیروووووووون
کریس نمیخواست سوهو رو بیشترازاین اذیت کنه پس با شرمندگی از خونه خارج
شدواین صدای محکم بسته شدن درب بود که درفضای راهرو پیچید.
بابسته شدن درب سوهو دستش رو محکم برروی شکمش قرار داد درد زیرشکمش
غیرقابل وصف بود .سوهو شرایط بدی رو سپری کرده بود والان هم بیشتراز
162 @SHINEE239
هرزمانی ازاین بچه نفرت داشت پس چندین بار روی شکمش کوبید -ازتو
متنفرم.....فقط بمیر.....بمیر
/////////////////////////////////////////////////
اخرین اخطار رو هم برای بار هزارم از جونگ دریافت کرد وبا عصبانیت موبایل رو
برروی زمین پرتاب کردو فریادی کشید .انگار همیشه سد بزرگی در بین کای
وکیونگسو قرار داشت که به هم رسیدن این دورو غیرممکن میکرد.باید کاری میکرد
باید کیونگسو رو دورمیکرد .جونگ اخطار داده بود که اگه کای تا سه روزدیگه موافقتش
رو برای این ازدواج اعلام نکنه به حتم فردای اون روز با سند ومدرک تمام
واقعیت ها روبه انجمن لو خواهد داد ودراین بین فقط پای کای گیر نبود بلکه
موضوع کیونگسو هم به میان میومد
باید برای نجات این رابطه یا شاید حداقل نجات کیونگسو کاری میکرد پس سریعا
ساکش رو بست تمام وسایلی که به احتمال زیاد بهش نیاز پیدامیکرد رو برداشت
ونامه ای برای کریس نوشت ومستقیما به سمت مدرسه ی کیونگسو حرکت
کردزمان کمی به تعطیلی کیونگسو مونده بود وکای درحالی که عینک افتابی شیکی به
چشم داشت به ماشین تکیه زده بود ومنتظر کیونگسو بود.
کیونگسو به همراه لوهان وبکهیون درحال خارج شدن از مدرسه بود لوهان بانگرانی
پرسید
163 @SHINEE239
-بچه ها سهون بهتون نگفت که چیشده؟؟؟چرانیومده؟؟ بکهیون که درحال لیس زدن
بستنی شکلاتی بود پوزخندی زد
-بابا شما دوتا باهم این رلید بعدازمن سراغش رو میگیری
کیونگسو از سهون خبرداشت ولی سعی کرد این موضوع روباکسی درمیون نذاره.کای
از دوربه کیونگسو خیره بود ولی کیونگسو بی توجه به اطراف تنها بالبخند ملیحی که به
لب داشت سرش رو به سمت افتابی گرفته بود که کمترزمانی توی هوای ابری
شهر خودنمایی میکرد
وکای هم مجذوب چهره ی سفید ودرخشان کیونگسو زیر نور خورشید بود و
نمیخواست این فرشته رو از دست بده.کیونگسو سری چرخوند وبادیدن کای لبخند
پهنی روی صورتش نشست وبدون اتلاف وقت وبه سرعت به سمت کای دوید
با شیطنت از یقه ی کتش کای رو پایین کشید و بوسه ای رو گونه اش نشوند.کای
که از بوسه ی کیونگسو انرژی گرفته بود لبخندی زد وموهای لخت کیونگسو رو از
پیشونیش به کناری زد
-دلم برات تنگ شده بود کیونگسو لبخند معنا داری زد
-فقط چندساعت کنارت نبودم کای گونه ی کیونگسو رو نوازش کرد
-یه لحظه نبودت کنارم برام یه قرنه........ببین از نبودت موهام سفیدشده کیونگسو
پوزخندی زد وضربه ای به بازوی کای زد -دروغ گو
164 @SHINEE239
سوارماشین شدن اما کای به مقصد دیگه ای میرفت کیونگسو باتعجب پرسید
-اینکه راه خونه نیست؟؟
کای دستی درداخل موهاش برد وبه عقب حالتشون داد
-میخوام باعشقم بریم سفر کیونگسو با تحیر گفت
-من فردا مدرسه دارما؟؟
-دوروزکه مدرسه نری چیزی نمیشه کیونگسو با دهانی باز به کای خیره شد
-ووواو....کای این واقعا خودتی؟؟؟
کای پوزخندی زد
-چیه جذابتر شدم؟؟
کیونگسو با خوشحالی دستش رو گرفت
-نه.....اخه تو اصلااهل سفر نبودی
کای لبخند مضطربی زد
-ولی به خاطر تو شدم
دروغ میگفت همچنان هم تمایلی برای سفرنداشت ولی باید این دروغ هارو
سرهم میکرد تا مبادا خاطر اسوده ی کیونگسو ش بهم بریزه.
165 @SHINEE239
مسافت طولانی رو طی کردن ورفته رفته تمام جاده درتاریکی فرو رفت وبه دلیل
هوای ابری ستاره وماهی دراسمون دیده نمیشد کای به سمت کلبه ای درنزدیکی
دریا حرکت میکردوتنها سکوت بینشون حاکم بود وکیونگسو با ذوق به اطراف نگاه
میکرد که درهمون لحظه صدای موبایل کای به گوش رسید
درگوشه ای کنار زد و به نشونه ی این که کیونگسو حرفی نزنه بادست بهش اشاره
زد
-اوووه اقای جونگ چیشده که بامن تماس گرفتید
-الان کجایی کای؟؟
کای بانگرانی محکم برروی فرمون کوبید ولی نذاشت این اضطراب درصداش
مشخص بشه
-تو خونه داخل اتاقم اقای جونگ پوزخندی زد
-جدی؟؟؟ولی الان من تو خونت نشستم ودارم قهوه میخورم ولی نه ازتو خبری
هست ونه کریس
کای چشم غره ای رفت وگفت
-اوه برام کاری پیش اومد وجایی رفتم اقای جونگ با فراست ادامه داد
166 @SHINEE239
-از دست من فرار نکن کای تا دوساعت دیگه زیردستام رو میفرستم سراغت
وتماس قطع شد......
کیونگسو با نگرانی به کایی که عرق صورتش رو دربر گرفته بودخیره شد
-چی......
که کای پیاده شد اجازه ی ادامه ی صحبت نداد وسریعا درب سمت کیونگسو رو باز
کرد وساکی دستش داد.این اوج حماقت بود ولی راهی برای نجات کیونگسو نمیدید
کیونگسو گیج ومات خیره به کای بود ودست کای میلرزید .اگه جونگ و زیردستهاش
کیونگسو رو پیدامیکردن صددرصد جریان رو به اطلاع انجمن میرسوندن وتنها راه
باقی مونده برای کای جنگیدن بود.
-برو کیونگسو کیونگسو باچشمهای درشتش فقط نگاه کرد
-ها.....هان؟؟
-این جنگل رو مستقیم برو ودراخر به ساحل میرسی تو نزدیکی ساحل یه کلبه است
اونجا منتظرم باش
کیونگسو متعجب ومات گفت
-چی....چییی؟؟
کای بوسه ای به پیشونی کیونگسو نشوند ومحکم دراغوش فشردش.
167 @SHINEE239
-فقط سالم برس.....چون من میمیرم از نگرانی کیونگسو بااسترس خندید
-چی داری میگی کای؟؟
-برای نجات جونت برو...من زود میام دنبالت خواست سوار ماشین بشه که
کیونگسو مانعش شد
-لطفا بگو یهو چی شده
کای کیونگسو رو دراغوش گرفت وبه چشمهاش چشم دوخت
-جونت برات مهمه؟؟؟ کیونگسو باجدیت گفت
-اگه پای تو وسط باشه ....نه
کای حس گرمی داخل قلبش داشت اما باید کیونگسو رو راضی میکرد
-جون من چطور؟؟
-بیشتراز هرچیزی......
-پس التماست میکنم برو وخودت رو نجات بده باکسی حرف نزن وکل مسیر رو
بدو
این اخرین حرف بود .کای برای اعلان جنگ میرفت وباید کیونگسو رو دور نگه
میداشت.نور چراغ ماشینی که دورمیشد تنها روشنایی جاده بود والان کیونگسو مونده
168 @SHINEE239
بود در تاریکی مطلق باساکی دردست و جنگل وحشتناکی که مقابلش بود واینجا فقط
تنهایی وتنهایی تکرارمیشد
درمقابل جنگلی تاریک وبی انتها ایستاده بود نه پای پیش داشت ونه پای پس
.تنها راهی که پیش رو داشت گوش دادن به حرف کای وپا گذاشتن دراون جنگل
تاریک وبی انتها بود.میترسید....از تاریکی نه ازصداهایی که درخلوت وسکوت به
گوشش میرسید میترسید از زجه های شیاطین برای درخواست کمک که حتی از این
فاصله هم به گوشش میرسیدن.
ارزو داشت لااقل راهی برای پرواز میدونست یا شاید یک راه فرعی ونزدیکی به
دریا وجود داشت.صبرکردن رو جایز ندید کوله اش رو محکم دراغوش گرفت و
نفسی حبس کرد وچشمهاش رو بست وتنها به سمت جلو دوید.میدوید ومیدوید.حتی
به خودش جرئت نمیداد تا چشمهاش رو باز کنه. قطرات اشک داخل چشمهاش
حلقه زده بودن اینجا بود که میفهمید اگه کای هم درزندگیش نباشه تنهایی برای
کیونگسو تکرار خواهد شد.شاخه های تیزو برنده ی درختها مثل دست ارواحی سردرگم
در مقابلش قدعلم میکردن وکیونگسو از ترس مجبور بود سریعا این شاخه هارو کنار
بزنه بادسردی می وزید صدای حیوانی به گوش نمیرسید این تنهاصدای شیاطین بود
که واضح وواضح تر میشد انگار کیونگسو باهرقدم به دنیای نفرین شده ی شیاطین
نزدیک میشد.
169 @SHINEE239
باچشمهای بسته میدوید واروم شعری رو که کای درکودکی براش میخوندباوجود بغضی
که درگلو داشت وبه سختی زیر لب زمزمه میکرد صداش میلرزید و دراین بین
مراقب بود تا گردنبندش از گردنش رها نشه وگرنه درغیراینصورت باید به دام
خوناشام های تشنه هم می افتاد.تقریبا بعداز یک ساعت دویدن بی وقفه نفس
هاش به شمارش افتاد و احساس کرد که خونی درداخل بدنش جریان نداره پس
برخلاف میلش درگوشه ای متوقف شد و تکیه ای به درختی سربه فلک کشیده
زد.صداهای ناله نزدیک بودن خیلی نزدیک.....
دراطراف هیچ چیز دیده نمیشد نه ماهی دراسمان بود و نه شاخه وبرگ های درخت
های ستبر میذاشتن که اسمون خودنمایی بکنه.کم کم اشکی برروی صورتش جاری
شد .اینجا دیگه هیچ کس رو نداشت وحتی اگر میمرد شاید جنازه اش هم پیدانمیشد
.به کای قول داده بود که گریه نکنه ولی واقعا سخت بود.درحال وروز نابه سامانش
بود که به طور ناگهانی دستی از پشت درخت پاش رو گرفت
جیغ خفیفی کشید و عقب عقب رفت تمام زمین جنگل پر بود از دست افرادی
که گویا از زمین خارج شده بود این دست شیاطین بود.
شیاطین برای بخشایش از وجودی پاک مثل فرشته ها کمک میخواستن وشاید اگر
فرشته ای برای نجاتشون دعا میکرد اونها به احتمال زیاد بخشوده میشدن وصدالبته
این موضوع برای همه ی شیاطین صادق نبود وبعضی هم سرنوشتشون تا ابددهر
170 @SHINEE239
تنها عذاب وعذاب بود .کیونگسو ترسیده و گیج شده به اطراف میدوید .ازشدت
عذاب هر لحظه فریاد های شیاطین بلند وبلند تر میشد .کیونگسو به سمتی دوید و
کوله اش برروی زمین افتاد خواست تا کوله رو رها کنه وبره ولی وسایلی ضروری
داخلش داشت پس با ترس کوله رو از چنگال شیاطین خارج کرد ودوباره شروع کرد
به دویدن.....
میدوید به امید دیدن طلوع صبح...میدوید برای تموم شدن کابوس های
تلخ...میدوید.........میدوید
/////////////////////////////////////////////////