از آینه به مردی که پشت سرش نشسته بود و سخت توی فکر فرو رفته بود
خیره شد درگیری شدیدش با خودش رو راحت از اخم هاش میفهمید.
-من انجامش میدم.
تهیونگ گیج نگاهش کرد
-چی رو؟
نگاه جدی اش رو به تهیونگ دوخت.
-من همکاری با کمپانی میداس رو قبول میکنم.
تهیونگ متعجب نگاهش کرد
Wrong Choice, Wrong Person
210
-میداس ! کوک تو اینو از کجا میدونی ؟ج
جونگ کوک شونه ای بالا انداخت و سرش رو کج کرد تا میکاپ
آرتیست موهاش رو اتو بکشه و بعد با غرور گفت
-هیونگ منم برای خودم منابعی دارم خبرها بهم میرسه
تهیونگ از حاضر جوابی بانمکش خندید
-اوه البته که داری دفعه بعد محاله به اون منبعت چیزی بگم خدای من
یونگی هیونگ خیلی دهن لقه.
جونگ کوک به تهیونگ اخم کرد مطمئنا تهیونگ نمیدونست که یونگی
هیونگش خیلی زودتر از وقتی که بهش گفته این خبر رو به جونگ کوک
داده بود ،در هرحال لازم هم نبود بدونه.
Wrong Choice, Wrong Person
211
-هیونگ کار خوبی کرد که بهم گفت چون معلوم نبود خودت کی به
حرف بیای ،این کار لازمه برای هر دوی ما توی یه جایگاه تثبیت شده
میخوای و من یه پله بالا رفتن یا حتی چندتاشو این یه تجارته.
از گفتن این حرف ها ناراحت بود انگار که تهیونگ هیچ ارزشی براش
نداره و فقط دنبال منفعت خودشه اما دردناک بود ،حق به جانب حرف
هاش رو ادامه داد
-این همکاری اجتناب ناپذیره ،پیشرفت لازمه برای هردوی ما نمیتونیم ازش
فرار کنیم.
نگاهشو از صورت بهت زده تهیونگ گرفت و به پنجره بزرگ سالن داد
هوا بارونی بود دوست داشت بتونه یکم اون بیرون قدم بزنه.در واقع دلش
میخواست بتونه فریاد بزنه و بگه من فقط میخوام تو پیشرفت کنی و
جایگاهی که لیاقتش رو داری به دست بیاری همه بهش گفته بودن تهیونگ
برای جایگاهی که داره تلاش کرده مسخره بود اما اگه جونگ کوک
Wrong Choice, Wrong Person
212
خودش اون روزها رو ندیده بود ،چندین ماه قبل رو که دیده بود تهیونگ
هر روز و هر روز برای بالاتر رفتن شرکتش و طراح هاش تلاش کرده بود.
اینکه بگه میخواد خودش هم پیشرفت کنه احمقانه بود اما میتونست
تهیونگ رو متقاعد کنه ،چون رئیس دوست داشتنیش به طرز عجیبی برای
پیشرفت جونگ کوک از هیچ چیزی دریغ نمیکرد.برای جونگ کوک
جایگاهش مهم نبود یه گارسون ساده یا یه مدل یا حتی وارث یه برند جهانی
هیچ کدوم قرار نبود تغییرش بده.
اما اگه قرار بود باعث پیشرفت کسی که دوستش داشت بشه انجامش
میداد.حتی اگه حریص به نظر اومدنش از تهیونگ دورش کنه.
.....................................
روبروی مرد غریبه که ازش چند سانتی بلند تر بود با استرس نشسته
بود.اصولا آدم کم رو و کم حرفی بود حتی مادرش مدت زیادی نگرانش
Wrong Choice, Wrong Person
213
بود و سعی کرده بود از مشاور براش کمک بگیره.جونگ کوک بجز
مواقعی که کنار جیمین یا اون وو بود هیچوقت پر سر و صدا نبود اما الان
ظاهر سرد اون پسر براش حکم یه پلکارد بزرگ داشت که روش نوشته
شده "سکوت" و این وادارش میکرد بیشتر از قبل هم سکوت کنه.
-نمیفهمم اگه اونا قراره قرارداد همکاری ببندن ما چرا اینجا الکی بیکار
نشستیم.
سرشو بلند کرد و متعجب به لحن غیر رسمی پسر بهش نگاه کرد.خب دروغ
نبود اگه بگه از اینکه اون پسر خودش سر حرف رو باز کرده بود خوشحاله
،چون اگه ۱۰ سال دیگه هم روی اون تشکچه مخملی منتظر مینشست حرفی
نمیزد.پس در جواب پسر که بهش خیره شده بود و مطمئنا انتظار داشت
جونگ کوک هم یه چیزی بگه ،مردد گفت
-شاید چون قراره باهم پروژه مشترک داشته باشیم خواستن ماهم باشیم یا
مثلا آشنا بشیم ؟!
Wrong Choice, Wrong Person
214
یوگیوم به سردی لبخند زد
-حضور من و تو الان و اینجا هیچ اهمیتی نداره این تجارته و ما هیچ نقشی
توش نداریم.باید بدونی که مدل ها فقط یه سری مهره شطرنجن که برای
هر حرکتشون یکی دیگه برنامه ریزی میکنه.
حرفش باعث شد جونگ کوک اخم کنه بطرز دردناکی حق با پسر دیگه
بود.
-میدونم حرفم ناراحتت میکنه اما حقیقته من خیلی خوب با این موضوع
کنار اومدم.
لحن پسر از چیزی که شبیه یه ربات بود یهو تغییر کرد.
-گندش بزنن گرچه ترجیح میدادم الان میتونستم توی شعبه جدید مک
دونالد باشم تا این رستوران قدیمی و به این ساشیمی های مزخرف خیره
بشم کی از ماهی خام خوشش میاد اخه
Wrong Choice, Wrong Person
215
جونگ کوک به خنده افتاد اما سعی کرد بروز نده.
-درسته این مزخرفه ،شنیدم امروز منوی جدید مک دونالد رونمایی میشه
دلم میخواست اون ساندویچ مرغ فلفلی رو امتحان کنم باید خیلی خوشمزه
باشه...
با باز شدن در کشویی بین دو اتاق حرف دو پسر جوون نیمه رها شد.
نگاه جونگ کوک سمت تهیونگ کشیده شد و لبخند کم رنگی که روی
لب هاش بود نشون میداد راضیه این تنها چیزی بود که جونگ کوک بهش
اهمیت میداد.تهیونگ کنارش نشست و روبروش رئیس کمپانی دیگه که
خیلی سریع سفارش نوشیدنی داد تا با نوشیدن جشن بگیرن ،گرچه جونگ
کوک ترجیح میداد با تهیونگ تنهایی جشن بگیره.با حس عجیبی نگاهش
رو از تهیونگ گرفت و سمت دیگه میز نگاه خیره ای رو پیدا کرد که
خودش رو نشونه گرفته بود.حس عجیبی داشت و اون نگاه معذبش میکرد
Wrong Choice, Wrong Person
216
جوری که تا آخر اون شام مسخره نتونست با آرامش چیزی بخوره و حتی
اصلا به نوشیدنیش لب هم نزد.
.....................................
.....۹۹....۹۸....۹7....۹۶
-زود باش خرگوش کوچولو فقط یکی مونده
با حرص به سوکجین خیره شد و اون حق به جانب نگاهش کرد .
-خیلی خب اینم ۱۰۰
صدای دست زدن شنید و روی زمین دراز کشید بی رحمانه نبود؟ تا این
حد ورزش کردن واسه پسری که تا همین یک سال و نیم پیش بلافاصله
بعد تمام شدن کلاس هاش توی تختش پیدا میشد در حالی که خر و پف
کردنش به نظر شبیه یه گربه کوچیک بود.
Wrong Choice, Wrong Person
217
بطری آبی که سمتش گرفته شده بود رو از مربی بدنسازی جدیدش که از
طرف گروه میداس براش فرستاده شده بود گرفت و دور شدن پسر بی
نهایت دوست داشتنی رو نگاه کرد و خیلی سریع نگاه پر از خشمش رو به
سوکجین دوخت و با حرص از لای دندون هاش غرید.
-هیونگ اگه ورزش کردن و ماهیچه داشتن انقدر خوبه چرا خودت یه
تلاشی نمیکنی؟
سوکجین با خنده کنارش ایستاد
-پسر کوچولوی من حرص خوردن پوست کیوتت رو خراب میکنه
سوکجین بلافاصله با بدجنسی به جونگ کوک لگد آرومی زد.
- خوب گوش کن بچه جون کسی که به ماهیچه های شکلاتی برای
عکسبرداری قرارداد جدیدش احتیاج داره من نیستم تویی.
بعد چرخی طاووس مانند زد و دست هاش رو به دو طرف باز کرد.
Wrong Choice, Wrong Person
218
-واسه من همین که خوش هیکل باشم و پوست عالی ای داشته باشم کافیه
،ببین چطور هر سایز لباس روی تنم مثل یه ردا از الماس میدرخشه و چطور
توی برنامه های تلوزیونی بی نظیر دیده میشم.
سوکجین لبخند شیرینی زد از اونایی که جونگ کوک رو وادار میکرد به
پسر بزرگتر خیره بشه.
-در ضمن بچه جون از وقتی که من ستاره اون اجراها بودم زمان زیادی
گذشته در حالی که هنوزم مثل قبل بی نظیرم مثل یه طاووس بین یه گله
میمون
حرصی از اعتماد به نفس یه مقدار زیاد هیونگش چشمهاش رو بست و با
اشاره مربیش از گوشه دیگه سالن سمتش رفت تا تمرین جدیدی بگیره.
.....................................
Wrong Choice, Wrong Person
219
روبروی کمپانی میداس از تاکسی پیاده شد و ماسکش رو روی صورتش
بالاتر کشید تا صورتش به هیچ وجه دیده نشه.امروز صبح یه تماس کاملا
مستقیم از رئیس کمپانی داشت که مایل بود محرمانه باهاش دیدار کنه بدون
خبر دار شدن تهیونگ اما این به این معنا نبود که پسر خجالتی با هیونگش
این مساله رو در میون نذاشته باشه و طبق نظر یونگی مشکلی نبود پس راهی
کمپانی میداس شده بود.
احتمالات زیادی نبود و چیزی به ذهنش نمیرسید بجز یه احتمال خیلی قوی
"راضی کردن جونگ کوک برای فسخ قراداد با تهیونگ و پیشنهاد یه
قرارداد از طرف کمپانی میداس".
.....................................
با راهنمایی مرد کت و شلوار پوش که یکی از کارمندها بود و در واقع
منتظرش بود تا به اتاق مدیریت کمپانی بی دردسر و مزاحمت راهنمایی بشه
همراهی شده بود و حالا پشت در منتظر ایستاده بود تا وارد اتاق رئیس بشه.
Wrong Choice, Wrong Person
220
استرس داشت و اگه بچه گانه به نظر نمیرسید همین الان فرار میکرد اما
واقعا امکانش نبود.نفس عمیقی حین باز کردن در کشید و وارد دفتر
لوکسی که بیشتر شبیه غار یه اژدها بود شد.
طلایی طلایی و طلایی
طلایی و مشکی غالب ترین رنگ توی اتاق بود و جونگ کوک خوشحال
بود که سندروم کلاغ زاغی نداره اونم با درخشش شدید این اتاق.
)این سندروم به صورتیه که فرد واکنش شدیدی به اجسام براق داره و شروع
به جمع کردنشون میکنه و حتی توی مواردی بیمار اقدام به خوردن این اشیا
میکنه مثلا سکه ،پونز ،گیره کاغذ و...(
وقتی جلوی رئیس مین ایستاد انتظار یه نگاه شبیه دفعه قبل داشت معذب
کننده و عجیب ،گرچه توی هر معادله ای هم که شرایط رو میذاشتی رئیس
مین نه ترسناک بود نه استرس زا و نه یه رئیس و رقیب بدجنس و خطرناک.
Wrong Choice, Wrong Person
221
-روز بخیر آقای مین
در جواب جونگ کوک آقای مین از پشت میزش بیرون اومد و دستش رو
سمت مدل ترسیده دراز کرد.
-از دیدنت دوبارت خوشحالم آقای جئون به مبلمان توی اتاق اشاره کرد
و سمت تلفن روی میزش رفت.
-هانا لطفا برای مهمونم قهوه بیار
رو به جونگ کوک کرد.
-قهوه خوبه؟
پسر سری تکون داد و آقای مین دوباره گوشی رو روی گوشش گذاشت.
-قهوه و هرچیزی که خودت میدونی و لطفا یوگیوم رو هم پیدا کن قرار
بود ۲۰ دقیقه پیش اینجا باشه .
Wrong Choice, Wrong Person
222
جونگ کوک روی مبل مخمل و سلطنتی جا گرفت و باز هم با خودش
فکر کرد تجمل این اتاق چقدر با سادگی دفتر تهیونگ متفاوته و همینطور
رئیسی که جلوش میدید ،رئیس مین روبروش نشست و بهش خیره شد.
-جونگ کوکا ...میتونم جونگ کوک صدات کنم ؟
جونگ کوک سری تکون داد.
-البته
-ممنون ،میدونی ازت خواستم بی خبر بیای چون کار مهمی باهات داشتم
و در واقع خودم باید حتما رو در رو باهات حرف میزدم.
قبل از اینکه حتی بخواد حرفی بزنه در باز شد و یوگیوم رو دید که وارد
دفتر شد.
-ممنون که در میزنی یوگیوم شی.
Wrong Choice, Wrong Person
223
رئیس مین با حرص گفت و یوگیوم به جونگ کوک که بهش احترام
میذاشت سری تکون داد.
-روز خوش ،خوشحالم میبینمت جونگ کوک.
پسر روبروش نشست و جونگ کوک حاضر بود قسم بخوره وجهه سرد
این پسر و سرمای شخصیتش میتونه با قطب شمال رقابت کنه گرچه
نمیدونست این واقعیت پسره یا فقط یه ظاهر رسانه ای خودش هم جلوی
دوربین عکاس ها متفاوت بود.
رئیس مین کمی غر غر کرد که یه جورایی بانمک بود اما حرفش رو با نگاه
به جونگ کوک ادامه داد.
-یوگیوم از قبل در جریان درخواست من هست ،در واقع نمیدونم از حرفم
چه برداشتی میکنی اما یه پیشنهاد برات دارم که به نفع همه ماست اما میخوام
بهم اطمینان بدی اگر باهاش موافق نیستی ،هر حرفی که زده میشه باید بین
Wrong Choice, Wrong Person
224
خودمون بمونه تهیونگ یا سوکجین اصلا هرکس دیگه ای نباید چیزی
ازش بفهمه.
.....................................
جونگ کوک هنوزم واقعا گیج بود از پیشنهاد رئیس مین ،نمیدونست چه
تصمیمی باید بگیره چند روزی بود که استراحت میکرد و بجز باشگاه و
خونه جایی نمیرفت عکسبردای یا مصاحبه ای نداشت و تا شروع اعلام های
مختلف برای همکاری مشترکش با شرکت میداس توی سکوت زندگی
میکرد برای همین بطرز آزار دهنده ای وقت داشت تا به حرف هایی که
شنیده فکر کنه.
امروز برای پرو لباس اصلیش که مین سو با دقت زیاد و کلی وسواس
آمادش کرده و برای شو بعدی تهیونگ بود به کمپانی اومده بود ،از کنار
کارآموزها که با پچ پچ بهش تعظیم میکردن گذشت.
Wrong Choice, Wrong Person
225
کشش عجیبی برای دیدن تهیونگ داشت یه جورایی بشدت دلتنگش بود
هر چقدر تلاش کرده بود از تهیونگ دور بمونه بی نتیجه بود فکر میکرد
هرچقدر کمتر همدیگه رو ببینن راحت تر میتونه بیخیال همه چیز بشه ،اما
دقیقا حالا با تپش های بی قرار قلبش میفهمید قلب و احساس هیچ چیزی
رو درک نمیکنه مخصوصا 'فاصله گرفتن'
چرا باید به خودش دروغ میگفت دلش برای تهیونک تنگ شده بود بیشتر
از اونی که حتی بشه بهش فکر کرد و واقعا بخاطر این موضوع از خودش
دلخور بود.جونگ کوک همیشه منطقی بود اما در مقابل دوست داشتن
دیگران به هیچ وجه قوی نبود.
روبروی راهروی اتاق تهیونگ ایستاد و به میز منشی نگاه کرد با خالی
بودنش حرصی پلک زد.طبق معمول بانو یورا پشت میزش نبود و برای
جونگ کوک سوال بود که این دختر واسه چی حقوق میگرفت ؟
Wrong Choice, Wrong Person
226
چند قدم باقی مونده رو جلو رفت و مردد به در نگاه کرد باید در میزد و
اجازه ورود میگرفت ؟
مطمئنا تهیونگ خوشش نمیومد این زیادی رسمی بود اونم وقتی که تا
همین چند روز قبل بی خیالانه وارد اتاقش میشد ،طبق شناختی که از پسر
بزرگتر داشت احتمالا پشت یه کوه از کاغذ های خط خطی ،مچاله و یا
پاره شده گم شده بود و این منظره بشدت دیدنی و ستودنی بود.تهیونگی
که بشدت توی کارش غرق شده بود و با دیدن طرحی که ازش راضی بود
لبخند میزد یا با دیدن یه اشکال کوچیک اخم میکرد.
بی خیال تفکراتش شد و سمت در رفت و قبل از اینکه بخواد ضربه ای
بهش بزنه یا حتی بازش کنه متوجه باز بودنش شد وصدای حرف زدن شنید
اوه پس تهیونگ تنها نبود. خواست از در فاصله بگیره میتونست یه وقت
دیگه تهیونگ رو ببینه ،اما لعنت بهش چیزی مانعش شد تا عقب بره شاید
صدای ظریف و خوش آوایی که یه جورایی زیاد شنیده بودش ،خیلی زیاد
Wrong Choice, Wrong Person
227
-تهیونگا خواهش میکنم منو ببخش ،خواهش میکنم من دوستت دارم و
میدونی چقدر بدون تو بودن برام سخته تو خوب میدونی که من همیشه
فقط عاشق تو بودم.
اون دختر لعنتی جملاتش رو با لحن فریبنده ای به زبون میاورد جونگ
کوک مطمئن بود تهیونگ هنوزم اون رو دوست داره و لعنت به شانس
خودش باید دقیقا این جمله رو از مابین حرف هاشون میشنید و اون لحن
لعنتی.
ناخودآگاه از بین در نیمه باز سرک کشید شاید میخواست واکنش تهیونگ
رو به چشم ببینه تا بفهمه از نظر پسر بزرگتر جایگاه اون دختر توی زندگیش
چیه بارها وقتی اتفاقی چیزی راجع به اون دختر وسط کشیده میشد جونگ
کوک میتونست راحت بفهمه تهیونگ چقدر آسیب میبینه اینکه تهیونگ
نارا رو میپرستید قابل انکار نبود و حالا...
Wrong Choice, Wrong Person
228
یخ زدن خون رو توی رگ هاش احساس کرد وقتی که دختر قد بلند رو
دید که دستهاش رو دور گردن تهیونگ حلقه کرده.
نمیدونست توهم خودشه یا نه ،اما از این فاصله هم میتونست ببینه چهره
رئیسش از وضعیتی که توش بودن زیاد ناراضی به نظر نمیرسید نیمی از
صورت دختر بخاطر طرز ایستادنش بیشتر پیدا نبود اما همون بخش
کوچیک هم درست مثل یه کابوس بود از اونایی که خفت میکنه.
صدایی مدام توی سرش فریاد میزد که چرا هنوز اینجا ایستاده و چرا فرار
نمیکنه چرا به چشم ها و قلبش رحم نمیکرد و فرار نمیکرد؟
چرا به خودش اجازه داده بود اون آغوشی که هیچ وقت واقعا لمسش نکرده
بود و حالا با وجود کسی دیگه پر شده بود رو توی ذهنش ثبت کنه گرچه
حتی شوک بعدی هم قفل پاهاش برای فرار رو نشکست.
Wrong Choice, Wrong Person
229
شاید میخواست به خودش ثابت کنه که واقعا همه چیز بازی بوده وگرنه
تهیونگ رئیس و عشق عوضیش اجازه لمس لب هاش رو به اون دختر
نمیداد حداقل دوباره به دامش نمیوفتاد.
وقتی شکسته نشدن بوسه یا حتی حرکتی مبنی بر مخالفت رو از طرف
تهیونگ ندید بلاخره مغزش به کار افتاد.نباید اینجا می ایستاد از اول هم
اینجا اومدنش اشتباه بود آروم عقب گرد کرد دوباره به جایگاه خالی منشی
نگاه کرد. پس جانگ یورا برای اون زوج که دوباره پیش هم برگشته بودن
خلوت عاشقانه ای رو فراهم کرده بود تا بتونن راحت باشن ،یورا بین اون
دو نفر اضافه بود درست مثل خودش.
وقتی بلاخره خودش رو به راه پله لعنتی رسوند روی زمین افتاد و سعی کرد
هق هق هاش رو پشت دستی که روی دهنش فشار میداد خفه کنه دردناک
بود که تمام زندگیش قرار بود دنبال عشقی باشه که هیچ وقت جوابی براش
دریافت نمیکنه.
Wrong Choice, Wrong Person
230
وقتی آروم شد و اونقدر گریه کرد تا حس کنه بلاخره میتونه نفس بکشه
به دیوار تکیه زد و سعی کرد گوشیش رو از جیبش بیرون بکشه و با دست
هایی که هنوزم بخاطر لرزش سست بودن تمام تلاشش رو کرد تا درست
تایپ کنه و مسیج رو درست به رئیس مین برسونه.
"انجامش میدم همونطور که میخوایید "
.....................................
-یوگیوم از قبل در جریان درخواست من هست ،در واقع نمیدونم از حرفم
چه برداشتی میکنی اما یه پیشنهاد برات دارم که به نفع همه ی ماست اما
میخوام بهم اطمینان بدی اگر باهاش موافق نیستی ،هر حرفی که زده میشه
باید بین خودمون بمونه تهیونگ یا سوکجین اصلا هرکس دیگه ای نباید
چیزی ازش بفهمه.
Wrong Choice, Wrong Person
231
نگاه مشکوکش رو به صورت رئیس مین دوخت نمیفهمید مرد روبروش
داره چی میگه.
-پس خیلی رک بهت میگم جونگ کوک ازت میخوام اعلام کنی با
یوگیوم رابطه داری
جونگ کوک شوک زده به رئیس مین خیره شد
-من...من ...متوجه ...
-یااا یا کیونگ هونا بازم گند زدی که ،صد دفعه گفتم درست بهش بگو
این بچه الان سکته میکنه
نگاه همه به دری که باز شده بود و مرد جوونی که وارد اتاق شده بود
دوخته شد.
-یونگ حداقل در بزن خیر سرم اینجا دفتر رئیسه این خراب شدس
-هیونگ ؟
Wrong Choice, Wrong Person
232
جونگ کوک شوکه پسر رو صدا زد و یونگی بی توجه به لحن شاکی
کیونگهون کنار جونگ کوک شوکه نشست و با لمس کردن شونه پسر
کوچیکتر سعی کرد آرومش کنه دیده بود که وقتی جونگ کوک ناراحت
و استرسی بود جیمین این کار رو میکرد ،لبخند زد.
-کوک متاسفم پسر ،اما انگار این پسرعموی بی فکر من دوباره همه چیز
رو خراب کرده
جونگ کوک شوکه نگاهش رو به هیونگش دوخت
-الان گفتی پسر عموت ؟
یونگی سری تکون داد
-متاسفانه بله ،درسته این مرد کیونگ هون پسر عمو و هیونگ منه
بی توجه به فحشی که کیونگهون داد لبخند زد.
-برای همین بهت گفتم قابل اعتماده و میتونی باهاش کار کنی
Wrong Choice, Wrong Person
233
-مین یونگی خواهشا دروغ نگو میدونم احتمالا کلی زیر آبم رو پیشش
زدی
جونگ کوک گیج از موقعیت و بحث بین دو نفر درمونده به یوگیوم خیره
شد و پسر خودش رو روی مبل جلو کشید.
-بهتره بیخیال این دو نفر بشی چون فعلا بیخیال بحثشون نمیشن ،نظرت با
یه قهوه توی کافه طبقه اول چیه ؟
جونگ کوک سری تکون داد احتیاج داشت از اون اتاق بیرون بزنه تا قبل
اینکه بین دیوارهایی که هر لحظه بهم نزدیک تر میشدن له بشه پیشنهادی
که شنیده بود یکم واسه شرایط فعلیش سخت بود.پس همراه مدل خوش
رویی که البته تا چند دقیقه قبل شبیه یه ربات بود و چند سانتی هم ازش
بلندتر بود از دفتر بیرون رفت.
.......................................
Wrong Choice, Wrong Person
234
وقتی فنجون سفید جلوش قرار گرفت و پسری که قهوه رو آورده بود
ازشون فاصله گرفت پسر روبروش به حرف اومد.
-این یه جور قرارداد تجاریه اینجوریه که یه شایعه راجع من و تو میتونه
کلی به نفع شرکت و برندی که مدلش خواهیم بود باشه. میتونیم بعنوان یه
زوج کلی عکسبرداری مشترک بگیریم محبوبیت تو و اسمی که پشته منه
تضمینه بزرگیه
نگاهی به جونگ کوک انداخت که گیج بود یوگیوم سعی داشت چیزی
رو براش توضیح بده که تا چند وقت قبل خودش توش گرفتار بود.
-در حال حاضر با کسی هستی ؟
جونگ کوک سرش رو به معنای نه تکون داد یکم زیادی شبیه یه دژاوو
بود.
Wrong Choice, Wrong Person
235
-خوبه پس دردسری هم نداری ، راجع بهش فکر کن این پیشنهاد عجیب
هست اما خب به نفعته اجباری در کار نیست انتخاب فقط با خودته
جونگ کوک معذب بود رفتار خشک و سرد پسر روبروش دوباره برگشته
بود و جونگ کوک امیدوار بود بتونه نامرئی بشه ،اینکه همه ازش میخوان
برای نفعش این کارو انجام بده براش آزار دهنده بود.
اما این فقط به نفع جونگ کوک نبود اون ها هم از استفاده از اسمش سود
زیادی میکردن ،جونگ کوک برای بقیه چی بود یه ایستگاه موقتی تا بتونن
یه مدت توش بمونن و بعد سفرشون رو دوباره شروع کنن ؟
با لرزش گوشیش اون رو از جیبش بیرون اورد و با اخم بهش خیره شد.
پیامی از طراح مسئول لباسش بود که ازش خواسته بود زودتر خودش رو
برای پرو مدل اولیه برسونه چون باید برش و دوخت مدل اصلی لباس پر از
Wrong Choice, Wrong Person
236
ریزه کاریش رو شروع بکنه و جونگ کوک میدونست مین سو چقدر روی
برش ها و دوختش حساسه.
بین راه خونش با یونگی تماس گرفت و اون رو هم از تصمیمش باخبر کرد
و ازش خواست تا فردا طبق چیزی که رئیس مین در جوابش گفته توی
دفتر پسر عموش همدیگه رو ببینن و در جواب تمام نگرانی هیونگش و
لحنی که ازش نگرانی فوران میکرد فقط ساده جواب داده بود.
"من خوبم ،مثل همیشه"
جمله ای سراسر دروغ اما قانع کننده.هیچوقت ،هیچ کسی در جواب 'من
خوبم' ازت نمیپرسه واقعا ،دروغ نگو یا چیزی شبیهش.
.......................................
Wrong Choice, Wrong Person
237
کلافه کتش رو روی دسته مبل چوبی پرت کرد.اساسیه خونه بتازگی به
سلیقه خودش عوض شده بود تا دیگه رنگی از نارا توی خونش نباشه
،نمیدونست از کی اما از تمام لحظاتش با نارا متنفر شده بود.
نه بخاطر خیانت نه بخاطر پس زده شدن از طرفش ،تهیونگ به وضوح تا
مدتی بعد از بهم زدنشون بازهم عاشق اون دختر بود. اما خودش هم
نمیفهمید کی رنگ اون دختر از زندگیش پاک شده بود و حالا رنگ
زندگیش سفید بود مثل پوست براقش یا مثل انرژی اطرافش یا مثل بال هایی
که توی ذهنش دور بدن خوش تراشش تجسم کرده بود.نمیدونست کی
جونگ کوک تمام ذهن و زندگیش رو تصرف کرد که حتی خودش هم
متوجهش نشده.
امروز برای لحظه ای وقتی لب های قرمز رنگ نارا روی لب هاش نشسته
بود و عطر همیشگیش رو حس کرده بود حسگرهای بویایی بینیش تیر
Wrong Choice, Wrong Person
238
کشیده بود انگار بویی که ازش متنفر بود رو حس کرده بود.مگه یه روزی
عاشق تک به تک ذرات وجود دختر و عطر مست کنندش نبود؟
لب هاش پوست پوست و خشک شده بود و پوستش بخاطر خشونت موقع
شسته شدنش میسوخت.وقتی بعد از پس زدن نارا و بیرون کردنش از اتاقش
سمت دستشویی رفته بود ،انقدر لب هاش رو شسته بود که حس میکرد
پوست لبش کنده شده ،تمام طول روز و کار کردنش وسواس گونه لب
هاش رو با دستش پاک کرده بود تا وقتی که خیسی و قرمزی خون رو روی
دستش دیده بود.
حس عجیبی داشت اول اون بوسه لعنتی پسش نزده و عقب نکشیده بود
،چون احتیاج داشت بفهمه هنوزم همون آدم سابقه یا نه اما نتپیده بود ،دیگه
قلبش تند نتپیده بود وقتی لمس لب هاش رو لبش تحلیل کرده بود.
Wrong Choice, Wrong Person
239
اینبار اون عطر ،بوی خمیر دندون رزماریش همه و همه روی قلبش خط
انداخته بودن لمس دست های نارا روی بازوهاش تنش رو گرم نکرده بود
بلکه لرزونده بودش مثل یه حس شوم یا یه سوز سرمای دردناک.
خودش رو روی تختش رها کرد و دکمه اول پیراهنش رو که با راحت
شدن از شر کرواتش بهش دسترسی پیدا کرده بود باز کرد.
ضربه سنگینی میخوری وقتی تمام عمرت با یه تفکر و کنار یه نفر سر میکنی
و بعد میفهمی اون چیزی که باید نبوده ،با خودش منحرفانه تصور کرد که
اگه جای لب های نفرت انگیزنارا لب های جونگ کوک رو مزه میکرد
چه حسی داشت.
تهیونگ با به یاد آوردن چیزی کلافه و سریع گوشیش رو از جیبش بیرون
کشید و شروع به تایپ کرد.
-"یا کیم سوکجین برام یه منشی پیدا کن "
Wrong Choice, Wrong Person
240
سریع تر از چیزی که فکر میکرد جین بهش جواب داد.
"مگه من نوکرتم مردک ؟"
"وایسا وایسا پس یورا رو چی کار کردی؟"
تهیونگ پوف کلافه ای کشید.
-"انداختمش بیرون "
"ته ،منظورت چیه مگه میشه همینجوری الکی؟!"
میتونست ندیده قیافه شوکه جین رو تصور کنه.
-"نه معلومه که دلیل داشتم ،بعدا بهت میگم ولی خیلی زود یکی رو برام
جور کن"
"دختر یا پسر؟"
کمی فکر کرد بنظرش فرقی نداشت.
Wrong Choice, Wrong Person
241
-"فرقی نداره "
سریع با به یاد آوردن یورا پشیمون شد.
-"نه نه پسر ،یه پسر باشه "
"اوکی آقای رئیس یکی رو پیدا میکنم"
"حالا هم بسه دیگه وقتم رو نگیر دارم سعی میکنم اتاق بگیرم"
تهیونگ اخم کرده سریع تایپ کرد.
-"جین لعنت بهت باز که با مدل هام نمیپری؟"
"اوه پسر معلومه که نه دخترات دیگه تکراری شدن "
بیخیال ادامه دادن شد بهتر بود مزاحم سوکجین نشه وگرنه عواقب خوبی
در انتظارش نبود ،مطمئنا نبود.
Wrong Choice, Wrong Person
242
گوشیش رو روی پاتختی انداخت و با اینکه دلش نمیخواست و خیلی خسته
بود سمت حمام رفت احتیاج داشت تمیز بشه ،باید لباس هاش رو هم دور
مینداخت؟اون عوضی لمسشون کرده بود حتما عطرش روشون مونده بود.
.......................................
تمام شب روی تختش پهلو به پهلو شد ،تصمیمش درست بود؟
اصلا مگه مهم بود ،قرار نبود اتفاقی بیوفته یا عشق و علاقه ای وسط باشه
فقط از موقعیت استفاده میکرد و ازش سود میبرد. شاید اگه میتونست از
همچین موقعیت هایی استفاده کنه و حسابی خودش رو بالا بکشه ،قدرت
پیدا میکرد تا دوباره توی صورت پدرش نگاه کنه و بگه حالا که اینجام
چی بازم نمیخواییم؟
با چیزی که امروز دیده بود و دردی که کشیده بود تصمیم گرفته بود دست
از اینکه خودش رو مثل یه احمق وقف تهیونگ کنه برداره دیگه بس بود
Wrong Choice, Wrong Person
243
،شاید انقدر خودش رو ندیده بود که حس میکرد همیشه قرار دادن تهیونگ
اول لیست اهمیت هاش مهم ترین وظیفشه و چیزیه که بخاطرش به دنیا
اومده.
نمیتونست منکر عشق عمیقش به تهیونگ بشه اما نمیتونست این رو هم
فراموش کنه که تهیونگ هیچوقت سمتش نمیاد و بهش حتی فکر هم
نمیکنه رسیدن به تهیونگ مثل دویدن روی یه تردمیل بود ،فقط میدوید و
قرار نبود هیچوقت قدم هاش اون رو به تهیونگ برسونه ،پس بلاخره خسته
شد و دست از دویدن برداشت ،جونگ کوک بلاخره تسلیم شد کاری که
خیلی وقت قبل باید میکرد.
احمقانه چندین ماه منتظر بود که تهیونگ سمت یه دختر دیگه بره اما با
ندیدن چیزی امیدوار شده بود که شاید واقعا داره قدم هاش رو درست
برمیداره و داره جایی توی قلب سنگی پسر بزرگتر باز میکنه. اما امروز
حماقت یه قلب عاشق رو دوباره به وضوح دیده بود قلب عاشقی که خیانت
Wrong Choice, Wrong Person
244
رو بخشیده بود و دوباره گرمای آغوش صاحبش رو به معشوقش هدیه داده
بود تهیونگ سمت کسی نرفته بود چون هنوزم به نارا تعلق داشت.
کلافه لگدی به فضای خالی اطرافش زد باید میخوابید چیزی تا روشنی
نمونده بود و امروز باید یه جرقه به شایعه های اطرافش میزد تا وقتی خبر
اصلی پخش بشه قابل باور باشه و توجه زیادی جلب کنه.
"قرار دو نفره با یوگیوم"
بودن کنار یوگیوم نباید خیلی بد میبود در حالی که هیچ کدوم اشتیاقی به
انجامش نداشتن
.......................................
-استرس داری؟
یوگیوم با لحن سردی ازش پرسید
-یکم تقریبا ،یه جورایی حس میکنم همه میدونن الکیه
Wrong Choice, Wrong Person
245
یوگیوم بهش تنه کوچیک و آرومی زد.
-بیخیالش به کاری که قراره بکنیم فکر نکن ،فکر کن با یه دوست اومدی
بیرون ،میتونیم دوست باشیم مگه نه ؟
یوگیوم لبخند زد و جونگ کوک مات بهش خیره شد
یه قرار با یه دوست!!!
.......................................
-یا کیم ته این نامردیه
جونگ کوک به طرز بانمکی غر زد و تهیونگ متعجب از اسمی که باهاش
خطاب شده بود سمت پسر کوچیکتر چرخید و با نیشخند پرسید
-چی نامردیه بچه ؟
جونگ کوک کلافه به آب اشاره کرد
Wrong Choice, Wrong Person
246
-اسکی روی آب قرار نیست اگه تو بلدی منم بیام توی آب
تهیونگ خندید و موهاش رو بهم ریخت.
-بیخیال کوک خودم بهت یاد میدم ،کاری نداره.
جونگ کوک سریع عقب کشید
-نه محاله نمیخوام من از آب خوشم نمیاد
دست پسر بزرگتر این بار نوازش وار روی موهاش نشست و با لبخند کشنده
ای زمزمه کرد.
-بچه گربه بانمک
-با توام کوک حواست کجاست؟
Wrong Choice, Wrong Person
247
با بشکن یوگیوم روبروی صورتش به خودش اومد پسر با نگرانی بهش خیره
شد
-خوبی ؟
خجالت زده سرش رو تکون داد
-خوبم...اه ببخشید حواس...حواسم پرت شد
سریع از ماشین پیاده شد و با تعجب به رستوران مقابلش نگاه کرد
-مکدونالد ؟ شعبه جدید ؟ این...
یوگیوم شونه ای بالا انداخت و سمت ورودی رفت.
-خودت گفتی دوست داری ساندویچ جدیدشون رو امتحان کنی
با لبخند عمیق و چال نشانش دنبال یوگیوم داخل رفت بطرز بچه گانه ای
ذوق زده بود یوگیوم یادش مونده بود که دفعه قبل چی گفته بود ،پس یعنی
Wrong Choice, Wrong Person
248
قرار بود به جدول دوستانش یه خونه جدید اضافه بشه و با اسم یوگیوم پر
بشه ،این نهایت خوشبختی بود.
جونگ کوک بعد از تمام چیزهایی که گذرونده بود خیلی تلاش کرده
بود تا به کسی نزدیک نشه یا اجازه نده توجهی بهش جلب بشه اما تهیونگ
خیلی عجیب مانع راهش بود تا بتونه هدفش رو کامل پیش ببره بعد از سال
ها مخفی کردن خودش توی دبیرستان جدیدش توی هفته دوم یا سوم
دانشگاهش وقتی مطمئن شده بود تا آخر ترم میتونه تنها و مخفی باشه "اون
وو" خودش سمتش اومده بود و خواسته بود هم اتاقیش باشه چون بنظرش
جونگ کوک دوست داشتنیه.جونگ کوک کوتاه نیومده بود و بازهم
مقاومت کرده بود اما اوون وو زیادی کیوت و دوست داشتنی بود که روح
زخم خورده جونگ کوک بتونه در برابرش مقاومت کنه و تهدید به حساب
بیاردش.
Wrong Choice, Wrong Person
249
جونگ کوک با آدم های زیادی به واسطه شغل اش توی رستوران در
ارتباط بود همکارهای ثابت و موقتی و یا حتی مشتری ها ،اما دوست واقعی
داشتن چیزی نبود که بعد از اون وو تجربش کنه. اما حالا به لطف اتفاقاتی
که از سر گذرونده بود یه جفت هیونگ دوست داشتنی داشت که کاملا
رویایی و دوست داشتنی ،بهترین های دنیا هم بودن اونا توی هر لحظه آماده
بودن تا مراقبش باشن و حتی بخاطرش بجنگن جیمین خیلی جدی اینو بهش
ثابت کرده بود.
و خب .... آره سوکجین هم شوربختانه توی لیست بود هیونگ از خود
راضیش که بشدت توی روزهایی که خسته و پر استرس روی صحنه راه
میرفت هواش رو داشت و با اذیت کردنا و شوخی هاش سرحالش میاورد.
و حالا یوگیوم جونگ کوک نمیدونست میتونه یه حساب بلند مدت روی
پسر تازه وارد باز کنه یا نه اما تلاش واسه دوست بودن باهاش نباید سخت
میبود.
Wrong Choice, Wrong Person
250
گرچه خودش هم نمیدونست توی این دسته بندی جایگاه تهیونگ کجاس
خونه خالی بالای جدول قرار بود با اسم عشق یک طرفش پر بشه و یا برای
همیشه خالی بمونه.جونگ کوک معتقد بود عاشق بودن هم یه نوع دوستیه
اما از نوع خیلی خیلی خاصش
.......................................
به عکس هاش که توی سایت های خبری پخش شده بود خیره شد
"ملاقات دو رقیب یا همکار؟"
هنوز خبر رسمی همکاری دو کمپانی مطرح نشده بود و قرار بود اول شایعه
رابطه دوتا ستاره مطرح بشه و بعد زیر سایه این شایعه و اعلام همکاری
،دوکمپانی عکسبرداری های کاپلی رو شروع کنن و اینکه همه داشتن توی
اولین دیدار تصور دوست بودن اون ها رو تبلیغ میکردن احتمالا ثابت میکرد
نقشه گرفته.
Wrong Choice, Wrong Person
251
تبلتش رو کنار انداخت و سمت حمام رفت باید یکم ریلکس میکرد و یا
شایدم کمی فکر میکرد.مخصوصا وقتی ۲۰ تا تماس از تهیونگ رو ندیده
گرفته بود ،در حقیقت هیچ جوابی هم نداشت که بهش بده.
گرچه جواب های احتمالی وجود داشت اون دوستمه و بیرون بودیم و یا
مثلا میتونست بگه من و یوگیوم از هم خوشمون میاد و توی قرار داد چیزی
راجع به روابطم نبود؟
جواب قانع کننده ای بود اما اگه تهیونگ میپرسید چطور آشنا شدن چی؟
یونگی بهش گفته بود سناریوی کاملی راجع به رابطشون بهش میده تا بتونه
برای مصاحبه ها آماده بشه اما جواب دادن به تهیونگ رو چیکار میکرد ؟
مصلما تهیونگ یکی از خبرنگارهای از همه جا بی خبر نبود که بشه یه
سناریو از پیش تعیین شده دستش داد ،تهیونگ از لحظه لحظه زندگیش
خبر داشت.
Wrong Choice, Wrong Person
252
سرش رو به کاشی های سرد تکیه داد و دستش سمت شیر آب رفت ،آب
رو سرد کرد تا شاید داغی تنش از تمام این تنش ها کمی ازش دور میشد.
.......................................
عصبی طول و عرض اتاق رو قدم میزد .خط تجاریش رو خاموش کرده بود
چون جوابی برای سوال خبرنگارها نداشت اصلااونا چطوری به شمارش
رسیده بودن.
با خط شخصیش برای بار بیست و یکم شماره جونگ کوک رو گرفت اما
بازم هم بی جواب بود و این یه معنی داشت چیزی که ازش میترسید حقیقت
داشت ،اون یه قرار بود.پس جونگ کوک بخاطر همین رابطه نمایشی
بینشون رو بهم زده بود.
Wrong Choice, Wrong Person
253
لمس های اون دو نفر و عکسی که به دستش رسیده بود از واقعیت بودن
سناریوی توی مغزش خیر میداد و شناختن پسری که دست توی دست
جونگ کوک قدم میزدن اصلا سخت نبود.
"کیم یوگیوم" ستاره ی پر سر و صدای میداس کسی که با چندین شرکت
جهانی قرار داد مدلینگ داشت و حالا کنار فرشته عزیزش توی خیابون قدم
زده بود.
چیزی توی مغزش فریاد میزد که این حقیقت نداشت جونگ کوک کسی
نبود که بدون حرفی این کار رو بکنه. اون بچه اهل مخفی کاری نبود
،تهیونگ خوب میشناختش ماه ها بود که میشناختش....
یه لحظه ایستاد واقعا هنوزم میتونست ادعا کنه جونگ کوک رو میشناسه
پسری که توی چند وقت اخیر دیده بود کاملا با پسری که با لبخند براش
شراب سرو کرده بود فرق داشت.
Wrong Choice, Wrong Person
254
یعنی واقعا دلیل اینکه انقدر بی تردید خبر جدایی رو پخش کرده بود آزاد
شدن از بار این دروغ و بودن کنار یوگیوم بود ،نه این محال بود نمیخواست
باورش کنه.
از اتاقش بیرون دوید و سوئیچ رو از روی میز چنگ زد باید رو در رو
باهاش حرف میزد راه دیگه ای نداشت.رو در رو ،مرد و مردونه
بایدتکلیف خودش و احساس عجیبی که چندین ماه بود توی قلبش نفوذ
کرده بود رو معلوم میکرد. مدتی بود احساس عجیبی نسبت به جونگ
کوک داشت چیزی که واقعا ترسونده بودش 'عشق به یه پسر' تهیونگ
روشن فکر بود و برای عشق محدودیت نمیدید. اما وقتی خودش توی اون
جایگاه ایستاده بود ترسیده بود مثل یه مجرم که توی دادگاه متهم شناخته
شده اما مدام خودش رو با بهانه های مختلف فریب داده بود ،دیگه فرصتی
Wrong Choice, Wrong Person
255
نداشت در واقع خودش فرصتش رو از بین برده بود و حالا فقط داشت
میرفت تا بشنوه واقعا این بازی رو باخته.
با بوق بلندی به خودش اومد و فرمون رو چرخوند تا دوباره توی لاین قرار
بگیره قبل از اینکه باعث یه تصادف بشه و لیست گند زدن هاش رو کامل
کنه.
.......................................
بلاخره وقتی روبروی ساختمان نورانی و بلند ایستاد.نگهبان پیر بعد از
شناختنش بهش اجازه ورود به پارکینگ رو داد تونست کمی نفس بکشه.
تمام مسیر برای آروم کردن خودش نفسش رو حبس میکرد احمقانه بود اما
یه جایی خونده بود حبس کردن نفس عصبانیت رو کم میکنه اما چرا روی
اون تاثیر نداشت چرا حبس کردن نفسش مغزش رو بیشتر به تکاپو
مینداخت.
Wrong Choice, Wrong Person
256
.......................................
از آسانسور که پر از پوسترهای جونگ کوک بود بیرون زد. انگار اهالی
ساختمان علاقه زیادی به کوک داشتن که تمام دیوارای اتاقک فلزی رو با
سلفی هاشون باهاش پر کرده بودن در واقع گوشه کابین یه دوربین پلوراید
آویزون بود که احتمالا برای همون مسخره بازی بود.
قضیه چی بود مثلا استفاده از زیبایی جونگ کوک توی عکس هاشون قرار
بود چیزی رو تغییر بده ؟ یا اونا هم مثل خودش بودن میخواستن با زیبایی
جونگ کوک زندگی خودشون رو هم زیبا کنن ...
روبروی واحدی که خودش برای جونگ کوک پیدا کرده بود ایستاد و
سعی کرد کمی نفس هاش رو آروم کنه گرچه با توجه به افکارش درباره
اینکه تمام رابطه اش تا به حال با پسر کوچیکتر فقط یه سواستفاده لعنتی
Wrong Choice, Wrong Person
257
بوده نه بیشتر موفق نشد و در آخر فقط با حرص زنگ رو فشرد.بر خلاف
انتظارش در مثل همیشه سریع باز نشد جونگ کوک عادت نداشت زیاد
کسی رو پشت در نگه داره و این دیگه داشت دیوونش میکرد. نه جوابی
برای تماسش گرفته بود نه خبری از باز شدن در چوبی روبروش بود نکنه
اون بچه تو دردسر افتاده بود یا بدتر بلایی سرش اومده بود ،حتی فکر به
هرکدوم از این احتمالات هم نفسش رو میگرفت.
کلافه دوباره و دوباره زنگ رو فشرد شاید دستش بند بود یا هرچی قبل از
اینکه بخواد زیادی سناریو توی ذهنش بسازه در باز شد و تونست جونگ
کوک رو پشت در ببینه و خوشبختانه کاملا سالم.
دیدن صورت سفیدش که با گل انداختگی گونه هاش و چتری های
خیسش تزئین شده بود و تن پرستیدنی ایش که بین حوله سیاهش اسیر شده
بود چیزی بود که آرامش رو بهش تزریق میکرد و عصبانیتش رو محو
میکرد نه تمرین تنفس مسخره ای که دیده بود.
Wrong Choice, Wrong Person
258
با همچین منظره چشم نوازی جلوی چشم هاش واقعا برای تهیونگ سخت
بود که بهش حمله نکنه و لب های صورتیش رو به دندون نکشه و تا بریدن
نفسش اونو نبوسه.
بلاخره در جواب سوالاتی که فقط ازشون تکون خوردن لب های وسوسه
کننده پسر رو دیده بود لب زد.
-باید باهات حرف بزنم
جونگ کوک با لبخند خفیفی از جلوی در کنار رفت.
-البته بیا تو هیونگ
عقب رفت و به سالن اشاره کرد
-راحت باش و لطفا منتظر بمون تا لباس بپوشم
تازه اونجا بود که تهیونگ به یاد آورد که الان باید عصبی بهش غر بزنه
اون توله خرگوش بی فکر با چه دلیلی مزخرفی انقدر بی پروا شده بود؟
Wrong Choice, Wrong Person
259
-بهتره دیگه هیچ وقت اینجوری بدون اینکه بفهمی کی پشت اون در
کوفتیه بازش نکنی اگه یکی بهت حمله کنه چی اگه اذیتت کنه چی؟
جونگ کوک وقتی جمله پسر بزرگتر رو شنید ایستاد و لب هاش رو از
حس شیرینی اون نگرانی گزید احمقانه بود اما به اینکه تهیونگ نگرانش
بود نمیتونست بی حس باشه هرچقدر هم تلاش میکرد تهیونگ براش
خاص و مهم بود.حوله خیسش رو روی تخت اش پرت کرد و در حالی که
باکسر و شلواری که از قبل روی تخت گذاشته بود رو برمیداشت تقریبا داد
زد.
-من از پس خودم برمیام اون نگهبان هرکول توی لابی هم واسه اینه که
خطری توی ساختمان نباشه و هرکسی بیاد توی طبقات یعنی از قبل اجازه
داشته.
صدای داد عصبی تهیونگ خیلی سریع توی خونش پیچید
Wrong Choice, Wrong Person
260
-این دلیل نمیشه انقدر بی فکر باشی
تهیونگ با حرص سمت اتاق خواب جونگ کوک رفت و اوه البته که
عصبانیتش به خاطر اشتباه ساده پسر کوچیکتر نبود جونگ کوک توی چند
وقت گذشته زیادی دلیل دستش داده بود تا ازش عصبانی باشه ،دوباره با
حرص داد زد.
-هیچ کدوم از این مزخرفات دلیل نمیشه انقدر بی فکر باشی که بی توجه
به اینکه کی پشت دره و یا ممکنه چی در انتظارت باشه در رو باز کنی.
تهیونگ اخم کرده پشت در ایستاد ،دستگیره درچرخید و جونگ کوک
با صورت عصبی تهیونگ توی چند سانتیش روبرو شد ،شوکه هینی کشید
و قدمی عقب رفت و اجازه پیشروی به تهیونگ داد و باعث نیشخند روی
لب های پسر بزرگتر شد.
-دیدی؟
Wrong Choice, Wrong Person
261
تهیونگ راضی از کارش وارد اتاق خواب پسر شد و اولین چیزی که به
چشمش اومد خرس بزرگ و قهوه ای روی تخت بود یادش نمیومد روز
اسباب کشی این خرس رو دیده باشه و خرس هم زیادی قدیمی بود که
بخواد هدیه یه فن باشه.
طبیعی نبود در واقع خیلی هم دردناک بود که تمام جزئیات روز اسباب
کشی جونگ کوک به این خونه رو به یاد داشت ،حتی جای کوچیک
ترین لوازمی که با کلی دقت و گوشزد خودش توسط کارگرا چیده شده
بود.در حالی که لبخندهای خورشید مانند جونگ کوک به جیمین یا
سوکجین رو میدید اما خودش برای جونگ کوک نامرئی بود.لب تخت
جا گرفت و کاملا جدی به پسر روبروش خیره شد که داشت موهاش رو
شونه میزد.
-فکر کنم دیگه وقتشه توضیح بدی میدونی واسه چی اینجام پس میشنوم
جونگ کوک روی صندلی راحتی گوشه اتاق نشست.
Wrong Choice, Wrong Person
262
-توضیح ؟مگه واضح نیست؟
جونگ کوک تک خنده عصبی تهیونگ رو شنید اما باید تلخ میبود باید
سرد برخورد میکرد تا متقابلا از پسر بزرگتر نپرسه توی دفترش بوسه لذت
بخشی داشته یا نه پس با دونه های روی شونه ور رفت و بی تفاوت گفت
-من و یوگیوم باهمیم بعنوان یه زوج چیز بزرگ و عجیبی نیست.
تهیونگ عصبی از بی تفاوتی پسر ایستاد و تقریبا داد زد
-و کی قرار بود بهم بگی این چیزی که اصلا هم عجیب نیست رو ؟
جونگ کوک بی تفاوت شونه بالا انداخت
-کی میدونه ،شاید یه زمان مناسب ؟
تهیونگ حس میکرد بهش چاقو زدن البته بی رحمانه از پشت
-زمان مناسب دقیقا از کدوم جهنمی قرار بود برسه وقتی همه قبل از من
میدونستن ؟
Wrong Choice, Wrong Person
263
جونگ کوک عصبی غر زد
-دونستنش نباید برات مهم باشه مگه نه رئیس نباید به مسائل مربوط به من
حساس بشی.
قبل از گفتن حرفش انتظار فشرده شدن یقش بین دستهای تهیونگ و کوبیده
شدن توی دیوار پشت سرش رو نداشت.
-همه چیز زندگی لعنتیت برای من مهمه کوک ،من اون عوضی ای بودم
که پای تو رو به این جهنم باز کردم.
جونگ کوک سعی کرد دردی که توی شونه و کمرش پیچیده رو نشون
نده پس تلخ خندید.
-ازت ممنونم رئیس که این لطف بزرگ رو بهم کردی
به سرعت نور لحنش تغییر کرد و سرد شد مثل یه کوه یخ
Wrong Choice, Wrong Person
264
-حالا چیکار کنیم ؟ چیزی توی قراداد نیست که بگه لطفت رو چطور
جبران کنم نکنه مثلا نباید قرار بذارم ؟
تهیونگ گیج عقب کشید و غمزده و من من کنان گفت
-تو چی داری میگی ؟... منظورم اینه که ..اه لعنتی...من ...فکر میکردم اگه
قراره...فکر میکردم بهم بگی
تهیونگ درمونده به موهای بهم ریختش چنگ زد.
-کوک من فکر نمیکردم تا این حد باهم غریبه شده باشیم ،کی انقدر ازم
دور شدی؟
تنها صدایی که بعد از جمله پر درد تهیونگ توی خونه پیچید قدم های
محکم پسر بزرگتر بود و بعد دری که خیلی محکم بهم خورد.
Wrong Choice, Wrong Person
265
جونگ کوک دردمند روی زمین سر خورد درد داشت ،اینکه تهیونگ
باهاش اینجوری رفتار کنه درد داشت ،رئیس کیم جونگ کوک رو مقصر
فاصله گرفتنشون میدونست در حالی که خودش بود که هیچوقت ،حتی
برای یکبار هم به جونگ کوک نگاه نکرده بود.بین اشکهای بی رحمش
نالید
-لعنت بهت تهیونگ خودت باعث شدی ...تو باعث شدی
.......................................
اعلام همکاری لعنتی دو کمپانی چند روزی رو طبق پیش بینی رئیس مین
سر و صدا به پا کرد.اما هیچ چیزی برای جونگ کوک خوب پیش نمیرفت
هر روز از تهیونگ دور تر میشد و این باید خوب میبود اما نبود.
هر روز پیشنهادهای جدید ،هر روز لبخند های دروغی به کسی که
جدیدترین دوستش بود و لمس کردنش در حالی که هیچ احساسی بینشون
Wrong Choice, Wrong Person
266
نبود باعث میشد هر روز بیشتر از روز قبل آسیب ببینه و شکستن خودش رو
حس کنه ،جونگ کوک داشت زیر بار این رابطه دروغین لعنتی له میشد و
فقط لبخند میزد تا بگه "من خوبم ".
.......................................
تهیونگ باخته بود اونم به بدترین شکل ممکن توی بازی ای که خودش
شروعش کرده بود.اما تنها چیزی که براش مونده بود یه باخت بزرگ بود
،هم دلش رو و هم بازی رو خیلی مسخره باخته بود در حالی که حتی
فرصت پیدا نکرده بود تا یکی از کارت هاش رو هم برگردونه.
پیج لعنتی روبروش دیوونه کننده بود البته فقط برای خودش مطمئنا کسایی
که اون همه با ذوق کامنت گذاشته بودن باهاش هم عقیده نبودن صفحه رو
بست تا یکم آروم بشه اما با عصبانیت غرولند کرد
Wrong Choice, Wrong Person
267
-از کی مردم دنیا انقدر روشن فکر شدن تا دو دهه قبل پایان یه همجنسگرا
و یه جادوگر تفاوتی نداشت. )سوزونده شدن ،اعتقاد مردم بر این بود اتش گناه کارها
رو تطهیر میکنه و نحسی اشتباهاتشون رو دور میکنه پس بزرگترین گناه ها با سوزانده شدن
توی آتش مجازات میشد.یکم اروپاییش کردم گرچه توی کره با اجبار به خوردن زهر با
دست های خودشون مجازات میشدن(
-از وقتی که ابله هایی مثل تو قدرت اعتراف ندارن و با ترس مخفی میشن.
سرش رو شوکه و ترسیده بالا آورد و به کسی که با نیشخند نگاهش میکرد
غر زد.
-اوه خدای من هیونگ
نفس گرفت تا آروم بشه و اینبار با حرص غر زد
-هیونگ محض رضای خدا اون در لعنتی رو نگاه کن اونجاست درست
جلوی چشم هات
Wrong Choice, Wrong Person
268
یونگی با نیشخند مضحکی به در نگاه کرد و با بی تفاوت ترین حالت ممکنه
به حرف اومد.
-دیدم اوه چه جالبه ،تا حالا چیزی شبیه بهش ندیده بودم ،خب ؟
تهیونگ ایستاد و شمرده توضیح داد
-ادب حکم میکنه قبل از باز کردن اون در فاکی و اینکه مثل بز سرتو
بندازی پایین و بیای تو یه تقه بهش بزن...اخ اخ هیونگ چرا لگد میپرونی؟
تهیونگ ناباور باسن دردمندش رو ماساژ داد و یونگی رو نگاه کرد که سعی
داشت لبه میز لم بده اما بخاطر شلوغ بودن میزش یکم کارش سخت بود.
-حالا بذار من یه چیزی بگم مرد روی اون کله ی خوشگلت که شک دارم
توش چیزی به اسم مغز وجود داشته باشه یه جفت گوش چسبیده که باید
باهاش بشنوی و بفهمی حداقل ۳۰ بار به اون در فاکی مشت زدم و..
به لوسر روی سقف اشاره کرد.
Wrong Choice, Wrong Person
269
-تقریبا داشتم به نتیجه میرسیدم خودکشی کردی بعنوان یه عاشق شکست
خورده و مفلوک بهت حق میدادم البته
تهیونگ با به یادآوردن چیزی اخم کرد و با حرص لب زد
-میدونی چیه هیونگ ،امیدوارم جیمینی بخاطر بیوه شدنش منو ببخشه چون
اینبار نجات پیدا نمیکنی.
یونگی ازش فاصله گرفت در حالی که نیشخندش پر رنگ تر میشد و
تهیونگ اماده حمله میشد
-مرتیکه عوضی فقط یه دلیل بهم بده از همیتجا پرتت نکنم پایین به چه
جراتی یوگیوم و جونگ کوک رو باهم آشنا کردی؟
.......................................
کیونگهون لیوان خالی یونگی رو پرکرد
-مطمئنی این نقشه جیمزباندیت موثره ؟
Wrong Choice, Wrong Person
270
یونگی از ظرف مزه توت فرنگی ای برداشت و براندازش کرد
-جیمز باندی نیست هیونگ ،بیشتر میشه توی رده فیلم های آبکی و درجه
چهار عاشقانه جاش داد اما فراموش نکن کلید عشق حسادته ،حسادت لعنتی
حس خطرناکیه هم ازت یه احمق میسازه هم یه هیولای خطرناک
کیونگهون بیخیال به یوگیوم که در حال بازی کردن بود و حتی یه نگاه هم
به اطرافش نمیکرد نگاه کرد.
-باشه قبول ،حالا چرا پسر بی دردسر من ؟
یونگی کلافه سرش رو چرخوند و بیخیال نسبت به حرف های کیونگهون
گفت
-یوگیوما تو مشکلی داری که این کار رو انجام بدی ؟
صدای ضعیف و در عین حال بی تفاوت پسر تنها جواب بود
-نه هیونگ مشکلی نیست.
Wrong Choice, Wrong Person
271
یونگی خندید و با شیطنت به کیونگهون خیره شد.
-هیونگ خودتم میدونی همه به تهیونگ یکی بدهکاریم وقتشه جبران
کنیم ،اگه پای خود احمقش باشه هیچوقت اون لبای لعنتیش رو تکون نمیده
تا بگه که عاشق جونگ کوک شده. پس بعنوان هیونگ اون پسره بی لیاقت
خودم پیش قدم میشم و شما دوتا کمکم میکنید.
کیونگهون بی تفاوت به اسطوره عشقی که جلوش نشسته بود انگورش رو
جوید.
-بهتره دهنتو ببندی ،یوگیوما لیوانت رو زودتر خالی کنی یونگی قراره
امشب همه چیز رو حساب کنه امشب هرچی دوست داری سفارش بده
-بله قربان ،من باکاردی میخوام.
یونگی متعجب به یوگیوم و کیونگهون خیره شد واقعا رو چه حسابی از این
دوتا کمک خواسته بود ؟!
Wrong Choice, Wrong Person
272
.......................................
به ساعتش نگاه کرد.طبق برنامه از قبل چیده شده امروز یه قرار دیگه داشتن
و بعد از اون عکس هایی که دیده میشد اثبات رابطه اشون خارج از فضای
دوستی و همکاری بود.
جونگ کوک واقعا از تمام خدایان ممنون بود که هنوز دید مردم کشورش
اونقدر باز نیست که لازم باشه برای باور پذیر کردن رابطه اشون بوسه یا
چیزی دیگه رو به نمایش بذاره.
مثل اجرای ویژه اش با تهیونگ وقتی مجبور شده بود اون بوسه کوچیک
و ساده رو به نمایش بذاره ،البته نه اینکه بدش بیاد یا نخواد اما دوست داشت
اولین بوسه بینشون حتی اگه یه بوسه بزرگسالانه نبوده باشه ،اما واقعی و با
احساس باشه یه جورایی رمانتیک و کیوت نه برای داغ کردن بازار شایعات
بعد از شو.
Wrong Choice, Wrong Person
273
با ترمز گرفتن ماشین سیاه کنارش و پایین رفتن شیشه صدایی به گوشش
رسید و باعث شد دست از فکر کردن بکشه.
-هی کوک بپر بالا معذرت که مجبور شدی منتظر بمونی.
جونگ کوک در رو باز کرد و کلاهش رو جابجا کرد تا صورتش درست
دیده بشه ،روی صندلی ماشین یوگیوم جا گرفت.
-اشکالی نداره هیونگ زیاد منتظر نشدم
.......................................
زن مجری لبخند جذابی به لب داشت و با اینکه الان روبروی دو پسر به
عنوان یه زوج نشسته بود باز هم اشاره های عجیبی به یوگیوم میکرد و
جونگ کوک مطمئن بود که اگه اونجا یه استدیو ضبط نبود زن روی سر
هیونگ بیچارش میپرید یا حتی چیزهای بدتر.
Wrong Choice, Wrong Person
274
دستی که از استرس مشت کرده بود تقریبا منجمد شده بود اما با نشستن
دست گرمی روش متعجبش کرد.
-هی جونگ کوک منو ببین آروم باش قرار نیست اتفاقی بیوفته ،،من اینجام
پس از چیزی نترس. اگه مجری سعی کرد زرنگ بازی در بیاره و سوال
خارج از متن بپرسه بسپرش به من ،باشه عزیزم ؟
جونگ کوک اول از لفظ عزیزم تعجب کرد اما وقتی موقعیتشون رو به یاد
آورد لبخند گرمی به هیونگش زد.
-باشه ،ممنونم عزیزم
آقایون هردو آماده اید؟
مجری بعد از اتمام کار استایلیست و میکاپ آرتیستش پرسید و هر دو
همزمان سری تکون دادن ،زن لبخندی به کار بامزشون زد.
خیلی خب ،پس دیگه باید شروع کنیم.
Wrong Choice, Wrong Person
275
استرس جونگ کوک وقتی بیشتر شد که موزیک بلند شروع برنامه توی
استدیو بزرگ طنین انداز شد و بعد از اون سوال های عادی راجع به آشنایی
، مادر جونگ کوک و همینطور خانوادش ،تفاوت کمپانی ها و حتی سن
شروع کار جونگ کوک که از سن معمول برای یه مدل خیلی زیادتر بود
پرسیده شد.همه چیز خوب بود و جونگ کوک کمی از اون وضعیت
منقبض شده بیرون اومده بود تا زمانی که زن سوال شخصی اما عجیبی از
هر دو پسر پرسید
همه میدونیم که استعدادهای مخفی ای توی هر آدم هست ،هرکدوم از
شما دو نفر چه استعدادی جدا از چشمگیر بودن روی صحنه داره ،میتونید
بهمون یکم بیشتر از خودتون اطلاعات بدید ؟
- علاقه و استعدادمون توی خوردن ؟!
Wrong Choice, Wrong Person
276
یوگیوم با خنده گفت و باعث خنده بقیه شد اما بعد اعلام کرد که
استعدادش توی گیتار زدنه و بعد از اون نوبت جونگ کوک بود.نگاه تمام
افراد توی استدیو روش بود و این میترسوندش به یاد داشت که مادرش
چقدر بخاطر خجالتی بودنش توی جمع های بزرگ نگران بود اما وقتی
بود همه چیز فرق داشت.شاید باید قبول میکرد تهیونگ Runway روی
واقعا نقطه قوتشه و الان واقعا به بودنش احتیاج داشت ،سعی کرد فکرش
رو که همیشه پر از تهیونگ بود روی برنامه برگردونه پس آروم به حرف
اومد
-من به عکاسی علاقه دارم.
مجری لبخند جذابی زد
این عالیه یه مدل با استعداد توی عکاسی کردن
Wrong Choice, Wrong Person
277
زن گوشی اش رو لمس کرد و چند لحظه بعد با تعجب به جونگ کوک
خیره شدو با لبخند به حرف اومد.
جونگ کوک شی واست عجیبه اگه بگم توی همین چندثانیه تعداد
زیادی کامنت راجع به علاقه ی مردم برای دیدن عکس هایی که گرفتی
داشتیم ؟
جونگ کوک کمی تعجب کرد
-ااا...خوب
من ،در واقع تیم نویسنده های برنامه یه ایده دارن مطمئنا همین الان
نمیتونیم عکس هایی که گرفتی رو ببینیم .چطوره چندتایی از عکس هات
رو برامون بفرستی و ما توی پیج و سایت برنامه آپلودش کنیم ،نظرت چیه
جونگ کوک شی؟
Wrong Choice, Wrong Person
278
جونگ کوک مردد خندید حرف هایی که زن میزد زیاد شبیه درخواست
نبود ،در واقع اصلا شبیه پیشنهاد نبود فقط یه باید کم داشت ،اما لبخند زد.
-راستش عکس های قدیمی زیادی دارم از وقتی که دبیرستان میرفتم.مدت
زیادیه که عکاسی نکردم اما خوشحال میشم تا عکس هایی که گرفتم رو
به بقیه نشون بدم.
زن راضی از موافقتی که از پسر گرفته بود به دوربین خیره شد.
پس من از همین جا به تمام بیننده ها قول میدم که آخر هفته عکس های
زیبایی که با لنز دوربین جئون جونگ کوک مدل مطرح و جذاب ثبت
شده توی پیجمون سورپرایزتون کنیم.
.......................................
بعد از ضبط توی پارکینگ پشت سر منیجرش به سختی از بین جمعیتی که
در حال تشویقش یا گاهی لمس کردنش بودن سمت ون سیاه رنگی که
Wrong Choice, Wrong Person
279
منتظرش بود میرفت که با لرزش گوشیش بالا آوردش یه پیام از مادرش
داشت.وقتی تونست با آرامش روی صندلی ون بشینه قفل گوشیش رو باز
کرد و به متن خیره شد.
"امروز عالی بودی بهت افتخار میکنیم پسر کوچولوی مامان ،هم من و هم
پدرت به زودی بهت سر میزنیم دلم برات تنگ شده "
با ذوق خندید و سریع در جواب تایپ کرد
"ممنونم مامان ،منتظرتم زودتر بیا ،دل من بیشتر برات تنگ شده"
سریع ارسال کرد و روی صندلیش لم داد خیلی زودتر از انتظارش جسم
توی دستش لرزید و باعث شد دوباره بهش خیره بشه.
"نظرت راجع به آخر همین هفته چیه یه دورهمی خانوادگی اونم ۴نفره ؟"
نفس کشیدن رو فراموش کرد یه برنامه ۴نفره ،خیلی سریع دوباره گوشیش
لرزید و دوباره یه پیام از مادرش داشت.
Wrong Choice, Wrong Person
280
"هیچ اجباری نیست که قبولش کنی عزیزم ،میدونم که ممکنه راحت نباشی
پس هر تصمیمی بگیری اشکالی نداره"
دوباره بودن کنار خانوادش ،تمام اعضای خانوادش !دیدن دوباره پدرش
نباید بد میبود گرچه این ترسناک و در عین حال عالی بود با استرس و
لرزش خفیف توی دستاش تایپ کرد
"نه مامان ،این عالیه.بیاید آخر هفته همو ببینیم هرجا که خودتون راحت
بودین"
.......................................
کلافه پلک هاش رو مالید و به ساعت روی پاتختی نگاه کرد 7عصر بود و
تازه از خواب بیدار شده بود اون هم بخاطر صدای زنگ های پشت سر هم
و سرسام آور کسل و خسته سمت در رفت. از مزاحم هایی که خوابش رو
به هم میزدن متنفر بود و آماده بود تا هرکسی که پشت در بود رو خفه کنه.
Wrong Choice, Wrong Person
281
گرچه کسایی که پشت در بودن مصلما مزاحم نبودن حتی نزدیک بهش
هم نبودن ،اونم وقتی یکیشون مدت زیادی نبود و جونگ کوک میتونست
اعتراف کنه دلتنگش شده بوده ،پس وقتی هایون با ذوق بغلش کرد دست
های خودش هم متقابلا دور بدن لاغر دختر پیچیده شدن.
-دلم برات تنگ شده بود مستر خرگو شِ فرشته نما
خندید و محکم دختر رو فشرد
-منم دلم برات تنگ شده بود خانم طراح سطح جهانی
.......................................
بطری های آبجو رو روی میز گذاشت و بسته چیپسی که با دندون گرفته
بود رو هم روی میز پرت کرد.
-هی جونگ کوک چه خبره قراره مست کنی؟
روی زمین نشست و به پسر روبروش خیره شد که هربار زیباتر میشد.
Wrong Choice, Wrong Person
282
-تقریبا اره هیونگ بهش احتیاج دارم.
رو به دختری که داشت با شکلات توی دستش ور میرفت گفت
-هایون توی یخچال میوه هست اگه میخوای بردار
شاید هایون خیلی خوب میشناختش که سریع با شنیدن حرفش بلند شد و
تنهاشون گذاشت تا جیمین بتونه با پسر کوچیکتر حرف بزنه ،جیمین
روبروش روی زمین نشست
-چیزی شده جونگ کوک؟
بی تفاوت به لحن پر از ترس و نگرانی جیمین سری تکون داد و اولین قوطی
فلزی رو سمت خودش کشید تا بازش کنه.
-اتفاقی نیوفتاده هیونگ میخوام داستان واقعی زندگیم رو براتون تعریف
کنم و فکر کنم یکم نوشیدن بهم کمک کنه.
-هایون بیا دیگه
Wrong Choice, Wrong Person
283
جونگ کوک غر زد و تا رسیدن دختر صبر کرد وقتی از اومدن هایون
مطمئن شد سرش رو پایین انداخت تا نگاه اون دوتا رو که با تعجب و
حیرت بهش خیره بودن نبینه مطمئنا دیدن صورت هرکدومشون باعث میشد
قدرتی که پیدا کرده بود رو از دست بده .
تموم شدن پنجمین قوطی همزمان شد با تموم شدن داستان زندگی ای که
قرار بود فقط با یکم هیجان همراه باشه اما به کل زیر و رو شده بود ،اشک
گوشه چشمش رو پاک کرد و لب زد
-این واقعیت زندگی مزخرفم بود از یه پسر آروم تبدیل شدم به یه احمق و
بازیچه چون فقط دلم یکم هیجان میخواست بیرون از آغوش امن مادرم.
به موهاش چنگ زد و سرش رو روی میز گذاشت و به جیمین خیره شد.
-جیمین شی توام فکر میکنی من واسه بازیچه شدن ساخته شدم ؟
Wrong Choice, Wrong Person
284
دستش رو بالا اورد و با انگشت هاش شمرد ،اول مین هوان بعد از اون
تهیونگ و حالا اون مین کیونگهون ...من ...من
جیمین سعی کرد دلداریش بده اما پسر مست یهو صاف نشست
-هیونگ باید چه غلطی بکنم ؟ بابام آخر هفته میخواد منو ببینه یه شام
خانوادگی...من میترسم
.......................................
همه چیز راجع به این هفته براش عذاب آور بود.عکس هایی که از مادرش
گرفته بود رو برای مجری پارک فرستاده بود اما زن ازش خواسته بود که
یه عکس جدید مخصوص برنامه واسشون بگیره و جونگ کوک واقعا
نمیدونست چه عکسی میخوان دقیقا شبیه به علامت سوال بود و این وضعیت
کلافش میکرد اصلا چرا باید دهنش رو باز میکرد و راجع به عکاسی حرف
Wrong Choice, Wrong Person
285
میزد ،مگه عاشق موسیقی ،نقاشی و گل ها نبود چرا باید اسم لعنت شده
عکاسی رو میاورد ؟!
-کارتون تمام شد جونگ کوک شی
به پسری که اعلام کرده بود صاف کردن موهاش تموم شده نگاه کرد و
ایستاد و سرسری تشکر کرد تا زودتر از سالن خارج بشه.وقت خرید دوربین
نداشت و در حقیقت حوصله دنبالش رفتن رو هم نداشت.
از خودش متنفر بود که اسمی رو برده که حتی ساده ترین مقدماتش رو هم
نداشت.مطمئنا قفسه دوربین هاش هنوز توی اتاق خوابش دست نخورده
بود و روزی که مادرش اسکن عکس ها رو براش فرستاده بود ازش پرسیده
بود که دوربینش رو لازم داره یا نه و با فکر به اینکه احتمالا همون عکس
ها کافیه گفته بود نه.
Wrong Choice, Wrong Person
286
گرچه اون دوربین ها هم زیادی قدیمی شده بودن که بخواد الان ازشون
استفاده کنه مطمئنا به سرویس شدن احتیاج داشتن.پس چاره دیگه نداشت
باید ازش کمک میخواست ،احتمالا میتونست یکی از دوربین های نچندان
پیشرفته استدیو طبقه سوم رو قرض بگیره.
واسه روبرو شدن با تهیونگ استرس داشت دفعه قبل اوضاع خوب پیش
نرفته بود جونگ کوک واقعا قصد نداشت اون جملات رو اونجوری بگه
اما مطمئنا فکر هم نمیکرد انقدر به تهیونگ بربخوره که بخواد اونجوری
خونه اش رو ترک کنه. وقتی روبروی میز سفید رنگ همیشگی رسید به
سونگ هیون منشی جدید و کم سن تهیونگ لبخند زد اون پسر واقعا خیلی
خیلی بهتر از یورا بود.با کارمندا لاس نمیزد ،خوشگل و مهربون بود و
همینطور به هیچ وجه سعی نمیکرد جونگ کوک رو با نگاهش تیکه تیکه
کنه.وقتی سونگ هیون بهش گفت که تهیونگ تنهاس تشکر کرد و سمت
دفتر دوست پسر سابقش رفت.
Wrong Choice, Wrong Person
287
دوباره مکث کرد بعد از اون شب توی خونش دیگه با تهیونگ حرف نزده
بود و حالا مردد بود واسه در زدن ،اصلا بهتر نبود از یونگی هیونگ دوربین
بگیره ؟
کلافه چندین بار عمیقا نفس کشید نمیتونست تا ابد از تهیونگ فرار کنه
اون ها در هرحالت رئیس و کارمند یا توی خوشبینانه ترین حالت دوست
بودن پس دستی روی هودیش کشید تا اثر تنقلاتی که موقع صاف کردن
موهاش خورده بود روش نباشه و تقه ای به در زد.
-بیا تو
سرش رو از لای در داخل برد .همیشه خجالتی بود و آخرین برخوردشون
باهم باعث میشد بیشتر هم احساس کنه از مرد توی اتاق خجالت میکشه.
سر تهیونگ به سمت در برگشت و جونگ کوک رو غافلگیر کرد.
-میخوای تا شب پشت اون در بمونی ؟
Wrong Choice, Wrong Person
288
گندش بزنن جونگ کوک گیج و خجالت زده داخل دفتر تهیونگ رفت.
-روز خوش رئیس
تهیونگ بی تفاوت بهش به اسناد روبروش خیره شد و مشغول کار خودش
شد.جونگ کوک واقعا نمیدونست چجوری شروع کنه مثلا بگه چی ؟هی
رئیس یه دوربین بهم بده یا رئیس کیم لطفا یه دوربین بهم بدید تا برای ام
سی پارک عکس بگیرم ؟،!!
-چرا ساکتی حرفت رو بزن جونگ کوک
تهیونگ با دیدن تقلاهای بانمک کوک در حالی که نمیخواست اما با لحن
خشکی به حرف اومد و وقتی پسر کوچیکتر شوکه بهش خیره شد دوباره
خیلی خشک و جدی ادامه داد.
-جئون جونگ کوک اگه چیزی میخوای بگو وگرنه وقتم رو نگیر و بذار
تا به کارم برسم.
Wrong Choice, Wrong Person
289
مصلما بودن جونگ کوک توی دفترش آزارش نمیداد خیلی هم خوب
بود که بعد از مدت ها کوک خودش با پای خودش به دفترش اومده اما به
قلب بی جنبش که باحس حضور اون بچه به دست و پا زدن افتاده بود
اعتماد نداشت و این یکم براش سخت بود مخصوصا وقتی اون بچه انقدر
کیوت و بانمک اونجا ایستاده بود.
جونگ کوک الان درست شبیه یه شی با ارزش زیر یه حفاظ شیشه ای
توی موزه بود. چیزی که خودش به موزه اهداش کرده بود و حالا هوس
لمس کردنش داشت دیوونش میکرد اما نمیتونست اون پسر براش ممنوعه
بود تهیونگ فرصت داشتنش رو از دست داده بود.
-من ...من کمک میخوام ازت
جونگ کوک با خجالت بلاخره به حرف اومد و تهیونگ خیلی تلاش کرد
تا به چشم های زیباش خیره نشه
Wrong Choice, Wrong Person
290
-چه کمکی ازم برمیاد
سعی کرد بی تفاوت بودنش رو توی لحنش نشون بده ،نباید خیلی مشتاق
میپرسید.
-من باید یه سری عکس بگیرم.
تهیونگ شونه بالا انداخت.
-پس چرا اومدی اینجا ،برو طبقه سوم نکنه فراموش کردی که آتلیه
کجاست جونگ کوک شی؟
کوک کلافه از طرز حرف زدن تهیونگ سریع گفت
-نه از اون عکس ها نه ،خودم میخوام یه سری عکس بگیرم
تهیونگ ابرویی بالا انداخت کنجکاو شده بود.
-که اینطور ،خب؟
Wrong Choice, Wrong Person
291
-میخوام عکس بگیرم اما دوربین ندارم
تهیونگ کلافه از تکرار شدن اون جمله سرش رو بالا آورد
-نمیفهمم منظورت چیه پس خودت واضح بگو چی میخوای میبینی که
سرم خیلی شلوغه
مطمئن بود اون جمله آخر قرار نبود با صدای بلند گفته بشه اما شد و دید
جونگ کوک نفس عمیقی کشید.
-برای برنامه ایه که رفتم بهم گفتن خودم چندتا عکس جدید بگیرم و
بفرستم براشون از خودم نه.اونا عکس هایی که خودم گرفته باشم میخوان.
-مگه تو عکاسی بلدی؟
تهیونگ متعجب پرسید این یکی دیگه واقعا جدید بود.
-اره وقتی دبیرستان میرفتم عکس میگرفتم خب کارم عالی نبود اما خوب
بود ،تقریبا.
Wrong Choice, Wrong Person
292
تهیونگ خوشحال بود الان یه چیز جدید راجع به جونگ کوک فهمیده
بود و این بطرز احمقانه ای براش جالب بود و همینطور از خودش عصبانی
بود که فقط بخاطر حضور یوگیوم برنامه رو از دست داده ،شاید خیلی
چیزهای دیگه رو هم بخاطر ندیدن برنامه راجع به جونگ کوک نفهمیده.
-که اینطور ،زنگ میزنم و با آتلیه هماهنگ میکنم برو و هر دوربین و لوازم
جانبی ای که لازم داری از یونگ بوم بگیر
با یاد آوری تمام لحظاتی که یونگ بوم از جونگ کوک تعریف میکرد و
رفتارهای عجیبش اخم کرد و ادامه داد.
-ولی کوک زیاد اونجا تنها نمون و سریع برگرد
ادامه حرفش رو با یه لبخند گفت تا کوک که همین الانم یکم اخم کرده
بود رو نترسونه
Wrong Choice, Wrong Person
293
-هروقتی هم خواستی بری عکاسی آزادی فکر کنم این یکی دو روزه هیچ
برنامه ای نداشته باشی.
تهیونگ خیلی خوب میدونست که جونگ کوک یک هفته کامل تایم
استراحت داره ،اما قرار نبود نشون بده چقدر مشتاقانه تمام برنامه جونگ
کوک رو هر روز چک میکنه.
-یعنی میگی خودم تنها برم ؟
جونگ کوک با لحنی که زیاد از حد کیوت بود پرسید و باعث تعجب
تهیونگ شد.
-چرا تنها؟! با مینسوک برو مگه منیجر نداری تو
جونگ کوک خیلی مظلوم جواب داد.
-مینسوک مرخصیه چون این هفته بیکار بودم خودت بهش اجازه دادی
Wrong Choice, Wrong Person
294
تهیونگ به یاد اورد که مینسوک بخاطر زایمان همسرش یه هفته مرخصی
گرفته موهاش رو بهم ریخت.
-آه آره یادم اومد.خب میتونی با یونگی هیونگ بری میتونه توی عکاسی
هم بهت کمک کنه.
جونگ کوک غر زد و روی کاناپه کنارش لم داد.
-قبلا بهش گفتم ،گفت نمیتونه و دنبال یه سوژه ی مهمه ،جیمین هیونگم
نمیتونه کافه رو ول کنه و باهام بیاد.
تهیونگ کلافه نگاهش کرد که چقدر کیوت بنظر میاد لعنت بهش که
نمیتونست بغلش کنه یا اون لب های آویزونش رو بین لب های خودش
بگیره و تا وقتی که جونگ کوک برای یه ذره هوا التماس کنه رهاش نکنه
،کلافه از خودش و همینطور جونگ کوک گفت
-خب میگی من الان چیکار کنم کوک ؟
Wrong Choice, Wrong Person
295
-لطفا باهام بیا هیونگ
.......................................
تهیونگ کلافه فرمون رو چرخوند هرجایی که فکر میکرد ممکنه برای
عکاسی جونگ کوک خوب باشه رو سر زده بودن اما هیچ جا اونی که
جونگ کوک میخواست نبود.
هربار پسر کوچیکتر کاملا پوشیده شده توی لباس ها و ماسکش از ماشین
پیاده میشد یه گشتی اطراف میزد و غر غر کنان برمیگشت و یه ایراد عجیب
از محیط میگرفت.
تهیونگ هر لحظه کلافه تر میشد ،به خوبی میدونست جاهایی که جونگ
کوک رو آورده بهترین لوکیشن های شهر برای عکاسی توی محیط بازه و
مدل های خودش بارها توی همین لوکیشن ها عکسبرداری داشتن و اون
عکس ها بهترین های مجموعه اش برای مجلات و سایت شده.
Wrong Choice, Wrong Person
296
توی سه توقف اول فهمیده بود که جونگ کوک دیگه مثل قبل باهاش
سرد نیست و حتی خیلی مظلومانه هم رفتار میکنه اما توی توقف پنجم روی
دیگه ای از پسر دیده بود 'بی اعصاب' کلمه مناسبی براش بود و هر بار هم
این خصلت پر رنگ تر میشد گرچه دیدن همچین وجهه ای از جونگ
کوک خیلی براش شیرین بود.تهیونگ همیشه فکر میکرد جونگ کوک
یا زیادی آرومه و یا زیادی خونسرد اما حالا که روی خشن و کلافه اش رو
میدید خیلی خیلی از جونگ کوک ممنون بود که ازش خواسته باهم بیان
،البته که شرایط یکم هم خسته کننده بود.
پسر کوچیکتر بی حوصله در ماشین رو به هم کوبید
-نه خوب نیست
تهیونگ بی اونکه بخواد کلافه غر زد
Wrong Choice, Wrong Person
297
-کوک !! هوف میدونی چیه خیلی خیلی خوشحالم که یه مدلی اگه قرار
بود عکاس پروژه ها باشی همه ازمون شکایت میکردن و سر ماه ورشکست
میشدیم.
جونگ کوک سریع به خودش اومد بی شرمانه بود کل روز رئیسش رو
علاف کرده بود حتی تشکر هم نکرده بود اونم در حالی که حتی ناهار رو
هم تهیونگ خریده بود و هنوزم یه عکس لعنتی نگرفته بود پس خجالت
زده به حرف اومد.
-متاسفم رئیس نمیخواستم وقتتون رو بگیرم.
تهیونگ ماشین رو کنار خیابون پارک کرد و به پارک کوچیک روبروشون
اشاره کرد.
-اونجا یه پارک هست بنظرم یکم استراحت کنی و توی هوای آزاد باشی
بهتره احتمالا خسته و کلافه ای ،منتظر باش تا قهوه بگیرم و سریع برگردم.
Wrong Choice, Wrong Person
298
جونگ کوک سریع مخالفت کرد.
-نه هیونگ ناهار رو تو گرفتی ،حداقل بذار قهوه ها رو من بگیرم.
بدون اینکه فرصت مخالفت به تهیونگ بده سریع از ماشین بیرون دوید و
سمت کافه ای که کمی ازش فاصله داشت رفت.بی اراده لبخند زد امروز
روز قشنگی کنار تهیونگ داشت ،گرچه اذیتش کرده بود اما روز پرخاطره
ای ساخته بود میتونست تا ابد خاطرات امروز رو توی ذهنش ثبت کنه
گرچه چیز خاصی هم بینشون پیش نیومده بود.
اما حتی قدم زدن از رستوران تا ماشین کنار تهیونگ هم براش لذت بخش
بود.مدت زیادی از وقتی که واقعا باهم وقت گذرونده بودن میگذشت
قرارهایی که با تهیونگ میرفت درسته که برای جلب توجه بود اما همون
موقع هم مثل امروز باهم وقت میگذروندن حرف میزدن و قدم
میزدن.جونگ کوک بطرز مسخره ای برای اون روزها دلتنگ بود خیلی
خیلی زیاد.
Wrong Choice, Wrong Person
299
با دستای پر از نون ،کلوچه ،ظرف های کوچیک پای و قهوه سمت تنها
کسی که توی پارک روی یه نیمکت فلزی نشسته بود رفت.
هوا بشدت سرد بود و آسمون کم کم داشت تغییر رنگ میداد و رگه های
قرمز ،نارنجی و بنفش تزئینش کرده بود .لحظه ای سرجاش میخکوب شد
قامت خوش تراش تهیونگی که شدیدا توی فکر غرق بود خودش رو
حسابی توی پالتوش فرو برده بود ،روی نیمکت فلزی با پس زمینه غروب
و تابش نور روی درخت های یخ زده ،چمن های پوشیده از برف بی نظیر
بود.
بی تردید خوراکی ها رو روی نیمکتی که نزدیکش بود رها کرد چند قدم
عقب رفت و دوربینش رو بالا آورد و کمی تنظیماتش رو بسته به نور غروب
تغییر داد و توی بهترین زاویه اون لحظه رو ثبت کرد. تهیونگ واقعا شبیه
یه قطعه مکمل برای اون منظره بود و جونگ کوک مطمئن بود اون منظره
زیباترین چیزیه که دیده.
Wrong Choice, Wrong Person
300
وقتی چندین بار عکس رو از همه زوایا چک کرد خوراکی ها رو از روی
نیمکت برداشت و سریع سمت تهیونگ رفت زیادی تنهاش گذاشته بود
هیونگش ممکن بود منجمد بشه.
.......................................
به عکس هایی که انتخاب کرده بود تا بفرسته بار دیگه خیره شد و قبل از
اینکه پشیمون بشه و بخواد دوباره ازشون ایراد بگیره دکمه ارسال ایمیل رو
زد.
منظره غروب بی نظیری که توی پارک دیده بود البته با یه تغییر ،یه نیمکت
خالی بدون حضور تهیونگ و یا بچه ای که در حال بازی با سگش بود یا
حتی کریستال های برف درحال سقوط که جونگ کوک شکارشون کرده
بود همه عکس هایی بودن که با وسواس زیاد گرفته و انتخاب کرده بود.
Wrong Choice, Wrong Person
301
تهیونگ بعد از دیدن عکس های انتخابیش خیلی ازشون تعریف کرده بود
و کوک خوشحال بود که تهیونگ همون روز توی پارک نخواست تا
عکس ها رو نشونش بده مطمئنا نمیخواست عکسی که الان بک گراند
گوشیش بود رو به پسر بزرگتر نشون بده.
چند دقیقه هم طول نکشید تا جواب ایمیل اش رو بگیره و با دنیای تعریف
های خانم پارک روبرو بشه.گوشیش رو توی جیبش انداخت و غر زد.
-حتی اگه از چرت ترین منظره ممکن رو انتخاب میکردم و یه عکس با
بدترین وضعیت هم بهت میدادم ازم تعریف میکردی ،از تظاهرای
مسخرتون متنفرم.
با دیدن شخصی متعجب بهش خیره شد اما خیلی سریع مسیرش رو سمت
همون فرد آشنایی که روی صندلی توی کافه تریای ساختمان نشسته بود
کج کرد وبا ذوق و کمی تعجب سمت راننده پدرش آقای ایم قهرمان
بچگیش کسی که از انبار تاریک و سرد نجاتش داده بود دوید.
Wrong Choice, Wrong Person
302
-آجوشی؟!
با رسیدن به مرد میانسال تقریبا جیغ کشید ،مرد به احترامش ایستاد و تعظیم
کرد
-ارباب جوان
بی تفاوت به تعظیم مرد اون رو بغل کرد و گرمای دست های مرد دور
بدنش لبخند به لبش اورد ،غرغر کرد
-اجوشی فکر کنم باید بری دکتر
مرد ازش فاصله گرفت و متعجب پرسید
-چرا ارباب جوان
بیخیال روی صندلی روبروی مرد نشست و شونه بالا انداخت.
-احتمالا چون سنت بالا رفته آلزایمر گرفتی و فراموش کردی بهت گفتم
هیچوقت بهم تعظیم نکن و ارباب جوان صدام نزن
Wrong Choice, Wrong Person
303
مرد شرمنده خندید و سر جاش نشست
-متاسفم پسرم ،زمان زیادی گذشته و دیدنت یکم باعث شد هول کنم
لبخندی از اعتراف صادقانه آقای ایم روی لب هاش اومد و سری تکون داد
درسته زمان زیادی گذشته بود.
-چی باعث شده به دیدنم بیاین؟
بعد از چند دقیقه صحبت عادی جونگ کوک پرسید و آقای ایم جدی
جوابش رو داد.
-رئیس من رو فرستادن تا همراهیتون کنم
جونگ کوک متعجب پرسید
-بابا ؟ همراهی ؟متوجه نمیشم
آقای ایم بیشتر توضیح داد
Wrong Choice, Wrong Person
304
-درسته پسرم ،پدرتون مایلند تنها و قبل از ملاقات خانوادگی شما رو ببینن
و باهاتون صحبت کنن.
.......................................
یه قدم از هایون فاصله گرفت و وسواس گونه خودش رو توی آینه نگاه
کرد
-مطمئنی لباسم مناسبه ؟
هایون سمتش رفت و کت اسپرتش رو مرتب کرد
-مطمئنم ،خیلی خوبه داری میری توی یه بار لباست زیادی هم خوبه ،قراره
مردونه بنوشی و باهاشون حرف بزنی اون غریبه نیست کوکی پدرته مطمئن
باش قرار نیست اتفاق بدی بیوفته .
سرش رو به دیوار کنارش کوبید.
Wrong Choice, Wrong Person
305
-میترسم ،نمیتونم نترسم اگه بخواد بگه هنوز ازم خجالت میکشه چی؟یا
اگه بهم بگه دیگه نزدیک مامان نشم چی؟
-کوک چرا فقط خفه نمیشی؟
هایون سرش داد زد و سمت خودش چرخوندش چتری هاش رو دوباره
مرتب کرد.
-هرچی هم بخواد بگه و هر اتفاقی هم بخواد بیوفته تا نری و نبینی نباید مثل
یه احمق رفتار کنی
هایون عطر رو سمتش اسپری کرد.
-هر اتفاقی بیوفته نترس و مطمئن باش ما رو داری ،ما تا آخرش کنارتیم.
.......................................
وارد فضای نیمه تاریک بار شد. نوری که توی سالن میتابید فضای تاریک
رو دلهره آور میکرد شایدم این تصور خودش بود که تمام وجودش پر از
Wrong Choice, Wrong Person
306
استرس بود.درک نمیکرد چرا خیلی ها این نوع نور پردازی رو دوست دارن
چی توی تاریکی هست که انقدر مشتاقشن؟
با راهنمایی آجوشی و احترام کارکنان به آقای ایم و خودش ،پشت سر مرد
میانسال وارد طبقه دوم بار شد. فضایی کاملا متفاوت چیدمان چشم گیر
ست های مبلمان تمام چرم ،دکور شیک و لوسرهای کوچیک و بزرگ و
مطمئنا گرون قیمت .انگار طبقه پایین اتاق یه جور متل بود و حالا این طبقه
شبیه رویال سوییت بهترین هتل ها.
سمت یکی از اتاق های ویژه راهنمایی شد و پشت میز بزرگ و گرانیتی
توی بالاترین نقطه اتاق قامت آشنایی قلبش رو فشرد و باعث شد تیزی
دردی رو روی صورتش حس کنه.ناخوداگاه دستش روی گونه اش نشست
دچار توهم شده بود یا دقیقا جای همون سیلی داغ بود و میسوخت ؟
پدرش با دیدنش ایستاد و سمتش اومد با نزدیک شدن مرد از حرکت ایستاد
از نزدیک شدن بهش میترسید و قدم هاش کند شد. پدرش پیشدستی کرد
Wrong Choice, Wrong Person
307
و قدم هایی که جونگ کوک برای برداشتنش مردد بود رو به سرعت
برداشت.
قبل از اینکه حتی فرصت کنه عقب بره یک آن احساس کرد توی امن ترین
نقطه دنیاس و حتی اگه الان درست توی ۱۰ سانتیش یه بمب اتم هم منفجر
بشه اسیب نمیبینه ،اونجا بود درست بین بازوهایی که تمام بچگیش پناه اش
بودن ،جایی که همیشه لم میداد تا بتونه از پشت پنجره بزرگ سالن بارش
برف رو تماشا کنه بین بازوهایی که با قدرت افسانه ایشون کمکش میکردن
تا گلوله بزرگ برف رو روی قبلی بذاره تا بدن آدم برفیش رو بسازه.
هر دو مرد وقتی به خودشون اومدن که خیسی لباس هاشون از اشک بهشون
دهن کجی میکرد بهشون دلشکستگی و درد چندین سالشون رو یادآوری
میکرد.بهشون یادآوری میکرد با غرور و حماقت چطور همه چیز رو برای
همدیگه سخت و دردناک کردن ،از پدرش فاصله گرفت و بهش تعظیم
کرد.
Wrong Choice, Wrong Person
308
-از دیدن دوبارتون خوشحالم مستر جئون
ووبین با به یاد آوردن عادت پسر کوچولوش وقتی مادرش رو میس جئون
و خودش رو مستر جئون صدا میزد خندید.
-منم از دیدنت خوشحالم مستر خرگوشه
جونگ کوک با شنیدن اون کلمه با حرص غر زد
-بابا
نمیدونست فلسفه اینکه همه خرگوش صداش میزنن چیه حتی هایون با
اینکه هربار کتک میخورد هم این کلمه رو تکرار میکرد.
پشت میز جا گرفت و لیوانی که پدرش براش پر کرده بود رو بین انگشت
هاش گرفت این اولین بار بود که بعنوان یه پدر و پسر کنار هم
مینوشیدن.خوب یادش بود که قبل از اون اتفاق مزخرف پدرش بهش قول
Wrong Choice, Wrong Person
309
داده بود آخر هفته اولین شب پدر و پسریشون رو باهم بعنوان دوتا بزرگسال
میگذرونن و جونگ کوک خیلی برای اون شب هیجان داشت اما...
-جه هیون خیلی دلتنگت بود
به پدرش نگاه کرد واقعا دلش برای اون کوچولوی احمق تنگ شده بود.
-خب پس چرا نیومد ؟
ووبین جرعه از لیوان توی دستش نوشید
-فردا صبح میرسه سئول و مطمئنم یه راست میاد دم خونت
جونگ کوک متعجب پرسید
-میرسه سئول ؟
-آره احتمالا طرفای صبح هواپیماش فرود میاد ،میره کالج مورد علاقش
توی شهری که دوست داشت.
Wrong Choice, Wrong Person
310
جونگ کوک با حیرت به پدرش خیره شد و با ذوق گفت
-اوه شیکاگو اون احمق واقعا تونست ؟؟؟!!
پدرش با لبخند سری تکون داد
-مطمئن باش بفهمه هنوز بهش میگی احمق بدجور سرت تلافی میکنه
هردو با بیاد آوردن حساسیت جه هیون روی اون کلمه لبخند زدن گرچه
اون لبخند برای هر دو دردناک بود جونگ کوک بودن کنارشون رو خیلی
ساده از دست داده بود تمام لحظات سال های گذشته رو از دست داده بود
و ووبین خودش رو مقصر میدونست که همچین ظلمی رو در حق خودش
و خانوادش کرده.
-هیچوقت نمیخواستم همه چیز اینجوری بهم بریزه.من فقط برای اینکه
بفهمم ازت چی میخواد بهش چند هزار دلار پیشنهاد دادم و اون بی تردید
Wrong Choice, Wrong Person
311
قبول کرد.من فقط ازش خواستم کاری کنه بیخیالش بشی و اون بهم گفت
وقتی حسی بهت نداره راحت میتونه کاری کنه ولش کنی.
روزی که رفتی مطمئن بودم به شب نرسیده بر میگردی اما اونشب خیلی
زودتر از موعد تاریک شد حتی آسمون هم باهامون لج کرده بود تو
برنگشتی من نگرانت بودم و پشیمون از حرفام و کاری که کردم.
ووبین به کف دستش همون دستی که روی صورت پسرش رد یه سیلی رو
انداخته بود نگاه کرد.
-رفتم پاتوق همیشگیتون و یکی از اون پسرا گفت اون عوضی باهات
چیکار کرده و گفت که تو رفتی همه جا رو گشتم همه جا رو غافل از اینکه
توی اون کافه پناه گرفته بودی و حتی چندوقتی هم بی سر و صدا اونجا
بودی ،چندماه بعد دقیقا روزی که پیدات کردم اون دختر گفت نیم ساعت
قبل سوار اتوبوس شدی تا بری و برسی به سئول.
Wrong Choice, Wrong Person
312
به هر کسی که میشناختم نشونه هات رو دادم از تمام دوستام و همکارهای
مادرت کمک خواستیم اما کسی ازت خبری نداشت تا اینکه یه روز خیلی
اتفاقی روبروی دانشگاهت دیدمت. برای یه قراداد اومده بودم یه رستوران
توی همون منطقه و تو رو دیدم با یه پسر کنارت قدم میزدی و لبخند روی
لب هات میدرخشید.دنبالت کردم و رسیدم به پانسیونت تو اونقدر بزرگ
شده بودی که دانشگاه میرفتی خیلی خوشحال بودم به مادرت خبر دادم و
عجیب این بود که میدونست کجایی
گفت تمام راه ها رو امتحان کرده بود اما جوابش رو نداده بودی ،گفت که
قبلا توی یه اتاق دانشجویی زندگی میکردی و من شوکه شدم کل اون اتاق
اندازه کمدت هم نبود و تو اونجا بودی و روی پای خودت ایستاده
بودی.بهت افتخار کردم پسرم ،همیشه وقتی کوچیک بودی پشت من و
مادرت می ایستادی و واسه رفتن به جاهای جدید و دیدن غریبه ها استرس
Wrong Choice, Wrong Person
313
میگرفتی اما تمام این سال ها خودت تنها با همه چیز روبرو شدی بدون
اینکه به ما احتیاج داشته باشی.
ووبین جرعه دیگه ای نوشید تا گلوی خشک شدش رو تر کنه
-و حالا ما اینجاییم و پسرم حتی از چیزی که فکر میکردم قوی تر بوده
جونگ کوک نگاهش رو از درختچه بزرگی که گوشه اتاق توی یه
گلدون جا خوش کرده بود گرفت و با شرمندگی به پدرش خیره شد.
-متاسفم بابا ،متاسفم که اون چیزی که همیشه میخواستی نبودم.
ووبین شونه جونگ کوک رو فشرد و به چشم های درشت و خیس پسرش
خیره شد.
-تو دقیقا همون چیزی بودی و هستی که میخوام پسرم ،جونگ کوکا مهم
نیست چی بخوای یا چیکار بکنی چیزی تغییر نمیکنه تو در هر حالت پسر
Wrong Choice, Wrong Person
314
محبوب منی.کسی که من و مادرت موقع دیدنش احساس کردیم
خوشبخت ترین آدم های دنیاییم.تو دلیل خوشبختی ما بودی و هستی.